تجمع دانشجویان نوشیروانی بابل در اعتراض به احضار مکرر دانشجویان/ عکس

به گزارش خبرآنلاین، در ادامه تجمعات صنفی دانشجویان در دانشگاه‌های مختلف کشور، دیروز نیز جمعی از دانشجویان دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل اقدام به برگزاری تجمعی برای بیان مطالبات و مشکلات صنفی خود کردند. مدتی‌است فعالان صنفی دانشگاه نوشیروانی بابل می‌گویند با برخوردهایی مواجه هستند و معتقدند مسئولان دانشگاه سعی در خاموش کردن صدای منتقدان دارند.

به گفته دانشجویان، احکام انضباطی که برای دبیران این شورا ابلاغ و باعث اخراج این فعالین از شورای صنفی شده، پایبند نبودن مسئولان به توافق‌نامه تنظیم شده با شورای صنفی، مشکلات صنفی و رفاهی در دانشگاه و فضای امنیتی حاکم بر فعالیت‌های صنفی از جمله تهدیدها و احضارهای مکرر، در کنار مطالبات عام صنفی دانشجویان مانند لغو طرح کارورزی فارغ‌التحصیلان دانشگاهی، اعتراض به سیاست‌های آموزشی دولت‌ها در دهه‌های اخیر، اعتراض به قانون سنوات تحصیلی و.. از عمده دلایل شکل‌گیری این تجمع بوده است.

در این تجمع بیانیه مشترک شوراهای صنفی کشور به‌مناسبت روز دانشجو که به امضای ۳۲ شورای صنفی رسیده است خوانده شد. در کنار مطالباتی که در بیانیه ذکر شده است، دانشجویان مطالباتی چون اجرای صحیح آیین‌نامه‌ها و دستور‌العمل‌های انضباطی، تشکیل جلسات شورای نظارت دانشگاه به‌صورت مداوم و طبق آیین‌نامه و اجرای دقیق توافق‌نامه نمایندگان دانشجویان با مسئولین دانشگاه را مطرح کردند.

دانشجویان معتقدند مسئولین دانشگاه، توافق‌نامه‌ای که در اردیبهشت سال ۹۵ بین نمایندگان ریاست دانشگاه و شورای صنفی منعقد شد را نقض کرده‌اند. از جمله بندهای موجود در این توافق‌نامه می‌توان به برگزاری جلسات پرسش و پاسخ علنی با معاونت‌های دانشگاه اشاره کرد که با وجود پیگیری‌های مختلف شورای صنفی، مسئولین دانشگاه تاکنون حاضر به حضور در جمع دانشجویان و پاسخگویی به سوالات آنها نشده‌اند.

 

۴۷۲۳۸

تهرانی ها چقدر مالیات می دهند؟ چقدر از مالیتشان صرف شهر می شود؟

سمیع‌الله حسینی مکارم، معاون شهردار تهران، با تاکید بر اینکه شهرداری‌ها باید به سمت درآمد‌های جدید و پایدار حرکت کنند، افزود: عوارض شهری باید متناسب با شرایط و میزان استفاده از خدمات شهری از شهروندان دریافت شود؛ به این معنا که آن دسته از شهروندانی که از خدمات شهری بیشتر استفاده و عارضه‌های بیشتری به شهر وارد می‌کنند باید عوارض بیشتری به شهر پرداخت کنند.

او ادامه داد: در حال حاضر نیروی انسانی مازاد یکی از مهم‌ترین عوامل کند شدن مجموعه شهرداری و غیراقتصادی شدن آن است این در حالی است که هزینه‌های نگهداشت شهر بالا است. معاون اقتصادی شهردار تهران تاکید کرد: یکی از مهم‌ترین عوامل بی اعتمادی شهروندان به مجموعه شهرداری تهران عدم شفافیت در مسائل حقوقی و مالی و قائل نبودن به قانون است.

45302

عضوجامعه مدرسین:احمدی نژاد را،مشایی وبقایی خراب کردند/زنان حتی برای وزارت آموزش وپرورش مناسب نیستند

بخشهایی از این مصاحبه را می خوانید:

درهفته‌های اخیر برخی روحانیون 
نگرانی‌هایی درباره کاهش نفوذ روحانیت در جامعه مطرح کرده‌اند.مثلامعتقد هستند ورود روحانیت به مسائل ریز زندگی مردم یا کارهایی مانند
«روحانی درمانی» در بیمارستان‌ها، باعث شده جایگاه روحانیت تضعیف شود و
ابراز نگرانی کرده‌اند از اینکه تداوم این وضعیت، باعث گسست جدی میان مردم و
روحانیت شود. یا اینکه  دغدغه حضور مردم در نمازجمعه را مطرح کرده و می‌گویند
در گذشته استقبال بیشتری از نمازجمعه می‌شد و میان مردم و مسئولان هم میله
هم کشیده نمی‌شد. شما «کاهش نفوذ روحانیت در جامعه» را تا چه میزان نزدیک
به واقعیت می‌دانید؟

من معتقدم این‌ها نظرات دقیق نیست؛ هر انقلابی در
بدو وقوع، دارای نوعی التهاب است که هرچند طبیعی است، اما همیشگی نیست.
وقتی این التهابات سپری شد، امور عادی می‌شود. در اوایل انقلاب، به‌قول
حضرت امام(ره) ما شاهد «انفجار نور» بودیم؛ به این معنی که مردم وارد میدان
شده و ضمن سرنگونی رژیم سابق، جبهه‌ها را اداره و نقایص را جبران کردند،
اما وقتی این شرایط ملتهب تمام شد، طبیعی است که دیگر در مردم آن حالت
التهابی نباشد. بنابراین، مسائل عادی شد، اما این عادی شدن هم به معنی
بی‌تفاوتی مردم یا فاصله آنان از روحانیت نیست، زیرا نشانه‌های زیادی داریم
که مردم همان شور و شوق سابق را دارند. مردم همین حالا در همایش‌هایی که
مربوط به روحانیت است، مانند راهپیمایی‌ها، مراسم شب‌های احیا، دعای عرفه
یا نمازجمعه‌ها به طور گسترده حضور می‌یابند.
مراسمی مانند شب‌های احیا یا روز عرفه به بینش دینی مردم مربوط است، آیا می‌توان حضور مردم در این مراسم را به روحانیت منتسب کرد؟
این
حضور، نشانه افزایش علقه‌های دینی مردم نسبت به روحانیت است. حضور مردم در
سینماها و تئاترها با انجمن‌هایی که به روحانیت مربوط می‌شود، قابل مقایسه
نیست. کافی است فراخوانی بشود تا مردم جمع شوند، اما در فراخوان‌های غیر
دینی یا نامرتبط با روحانیت، ما هیچ گاه شاهد چنین استقبالی از سوی مردم
نیستیم. این‌ها نشان می‌دهد که ارتباط باطنی مردم و روحانیت همواره برقرار
است؛ ولو اینکه نظام عادی اجتماعی، نشان بدهد که التهاب قبل دیگر وجود
ندارد.
انتقادی که در سال‌های اخیر مطرح شده این است که این تجمعات بیشتر مداح محور است تا روحانی محور…
اگر
مداحان فراخوان  بدهند، آیا مردم جمع می‌شوند؟ اگر مداحان فراخوان بدهند،
هیچ گاه جمعیت قابل ملاحظه‌ای، مانند وقتی که روحانیت فراخوان می‌دهد، جمع
نمی‌شوند. اتفاقاً در روزهای اخیر به کرمانشاه رفتیم. ظهر وارد شدیم و شب
اعلام روضه کردیم، مداحی هم در کار نبود؛ اما حسینیه مالامال از جمعیت بود.

پس منتقدان بر چه اساسی صحبت می‌کنند؟

عده‌ای
می‌خواهند نقطه ضعف درست کنند و این نقطه ضعف را به رخ بکشند؛ لذا
می‌گویند رابطه کم شده است، اما این اظهار نظرها دقیق نیستند. همین حالا؛
روحانیون در روزهای نخست حضور در دانشگاه  اغلب مورد بی‌اعتنایی قرار
می‌گیرند، اما بعد از مدتی او را بشدت مورد احترام قرار می‌دهند. خود ما
وقتی در گذشته به دانشگاه‌ها می‌رفتیم، اوایل می‌گفتند این روحانی چه دارد
که بگوید؟ اما وقتی حضور ما تداوم یافت، در دانشجویان حالت جدی پیدا می‌شد.
چرا مواجهه نخست با روحانیت مناسب نیست؟
چون
مخاطبان شناخت و تجربه کمتری دارند؛ اما در میان مردم و در جامعه این طور
نیست. اگر فراخوانی داده شود یا جریانی برای انقلاب پیش بیاید، می‌بینیم که
چه قیامتی برپا می‌شود.
بنابراین شما به رفتاهارهای روحانیون نقدی ندارید؟
نقد
داریم؛ برخی از کسانی که برای نمازجمعه یا امامت جماعت مسجد گماشته
می‌شوند، مدیریت لازم را ندارند یا گاهی خلق خوبی نشان نمی‌دهند. ضمن اینکه
در مواردی، از آنجا که یک فرد روحانی هم یک انسان است می‌تواند لغزندگی
پیدا کند. این اشتباهات باعث می‌شود که مردم هم زده شوند، اما اگر شما چنین
روحانی را عوض کنید و فرد دیگری را جای او بیاورید که جاذبه داشته باشد،
مردم هم استقبال می‌کنند.

یکی
از موضوع هایی که چند سال است مطرح و محل بحث است، حضور زنان در ورزشگاه
است؛ برخی روحانیون به اینکه زنان و مردان در دو جایگاه متفاوت هم باشند،
اشکال می‌گیرند و در مقابل برخی می‌گویند در حج زنان و مردان کنار هم
هستند؟

در حج کسی به این مسائل توجهی ندارد، اما در ورزشگاه و هنگام
مسابقات فوتبال یا کشتی، وقتی زن به بدن لخت مرد نگاه می‌کند  تهییج
می‌شود. اصلاً مگر می‌شود زن و مرد در گوشه‌ای باشند و هیجانی به وجود
نیاید؟ اکنون بسیاری از زنان اروپا و امریکا معترض آزارهای مردان هستند.
این طور نیست که اگر زن و مرد را در اختیار هم قرار دادیم، دیگر مسأله عادی
شود. یک ذره رها شوند، مشکل ایجاد می‌شود. اکنون همه رو به ضلالت می‌روند و
کسی نمی‌فهمد صراط مستقیم کجاست؛ هرچه به این مسائل دامن بزنند وضع بدتر
می‌شود.
آقای روحانی بحثی مطرح کرد مبنی بر اینکه نمی‌توان مردم را به زور به بهشت فرستاد.
حرف
درستی است، اما وجهه غلطی دارد. از آن سو، ممکن است برخی مثلاً بخواهند
مردم را تحت فشار قرار بدهند تا به بهشت بروند، اما این کار هیچ گاه
پذیرفته نیست. ما در نهایت، برای هدایت مردم می‌توانیم از امر به معروف و
نهی از منکر استفاده کنیم، هرچند ممکن است گاهی امر به معروف و نهی از منکر
به تعزیر هم برسد،اما منظور از امر به معروف و نهی از منکر، تحت فشار
قرادادن نیست. ضمن اینکه معتقدیم امر به معروف و نهی از منکر نظام برابری و
برادری و دموکراسی واقعی است، به این معنی که خود جامعه نگهدارنده خود
است، زیرا خود مردم آمر به معروف و ناهی از منکر هستند.
اگر امر به
معروف و نهی از منکر کار مردم است، به این معنی است که دین برای مردم بلوغ
قائل است. چطور این امت نمی‌تواند در یک ورزشگاه تماشای یک مسابقه فوتبال
را مدیریت کند؟

در صورت ورود زنان در ورزشگاه، آیا می‌توان سلامت کار را
تأمین و تضمین کرد؟ اگر شرایط به گونه‌ای باشد که زنان و مردان محفوظ
باشند، ممکن است،اما باید توجه کرد که برخی حرکات مردان برای زنان بسیار
محرک است. درست مانند اینکه مردان به فوتبال زنان نگاه کنند. برای زنان هم
همین است. ما اصلاً موافق نیستیم که مسابقات کشتی در تلویزیون پخش شود و
خانم‌ها آن را تماشا کنند. واقعاً حرام است. آیا درست است که خانم‌ها کشتی
بگیرند و مردان نگاه کنند؟ متقابلاً برای بازی مردان هم این حکم جاری است.
این‌ها به طور قطع برنامه اسرائیلی است که گاهی ما گرفتار آنیم.

به
بحث اول بازگردیم که گفتید اگر روحانیت فراخوان بدهد، مردم لبیک خواهند
گفت. اکنون مردم بیننده این برنامه‌های ورزشی هستند، آیا روحانیت می‌تواند
از مردم بخواهد که به این برنامه‌ها نگاه نکنند؟

روحانیت عاقل است و
می‌داند اگر بخواهد در موضوع هایی ورود کند، این ورود مؤثر نخواهد بود.
همین برنامه‌های رادیو و تلویزیون، یا فضای مجازی، کسی به دغدغه‌های
روحانیت توجه نمی‌کند، اما ما به طور مرتب تذکر می‌دهیم. گاهی در جامعه
مدرسین از رئیس صدا و سیما دعوت و با او درباره این برنامه‌ها چالش
می‌کنیم، در جواب می‌گوید چرا شما این برنامه‌ها را تماشا می‌کنید؟ ما
این‌ها را برای شما نمایش نمی‌دهیم، بلکه برای آن دسته از مردم نمایش
می‌دهیم که ممکن است علقه‌های کمتری نسبت به برخی مسائل داشته باشند. حق هم
دارند. می‌گویند ما که نمی‌توانیم با توقف این برنامه‌ها، باعث شویم که
این اقشار به کف خیابان کشیده شوند یا ببینیم که آنان پای ماهواره بنشینند؟
چاره‌ای نداریم جز اینکه این برنامه‌ها را پخش کنیم. می‌گوید حتی به فرزند
خودمان هم می‌گوییم به این برنامه‌ها نگاه نکنند.

زنان خواسته‌های سیاسی و اجتماعی
بسیاری دارند، مثلاً موضوع وزارت زنان در دولت مطرح شد، اما این طور عنوان
شد که مراجع و علما مخالف وزارت زنان هستند.

به طور کلی ثابت شده که در
همه کشورها نظام سیاستمداری قاهر دست مردان است. اگر زنان هم باشند، در
حاشیه هستند. زنان اصلاً برای این کار خلق نشدند. زنان برای نظام‌های
تربیتی، حفظ نسل یا محیط‌های خانوادگی بسیار مناسب هستند، اما برای وزارت
جنگ مناسب نیستند.
برای وزارت آموزش و پرورش چطور؟
برای وزارت آموزش و پرورش هم مناسب نیستند.
در ابتدای انقلاب خانم دباغ حتی به فرماندهی سپاه استان همدان هم رسیده بود.
شما
چند نفر مانند خانم دباغ پیدا می‌کنید؟ گاهی استثناهایی پیدا می‌شود، اما
استثنای خاص است، نمی‌تواند معیار قرار بگیرد، زیرا طبیعت زنان این طور
نیست. نمی‌توان با این استثناها به زنان مجوز داد.
فکر نمی‌کنم صحبت شما این باشد که یک مرد تحصیل نکرده بر یک زن تحصیلکرده ارجحیت داشته باشد.
ما
هیچ گاه مقایسه نکردیم. ما می‌گوییم هر کسی در جامعه باید جای خودش باشد.
کما اینکه اگر می‌گوییم زنان برای وزارت خلق نشده‌اند، اگر اهل مطالعه دینی
باشید، در روایات و آیات خواهید دید که زنان بسیار بالاتر از مردها هستند.
تصمیمات جدید دولتمردان عربستان در حوزه زنان را دنبال کرده‌اید؟
عربستان برای خوشامد اسرائیلی‌ها این کار را می‌کند، نه برای خوشامد زنان. مقامات تازه عربستان یک عروسک تازه به دوران رسیده‌اند.
ما
حدود 10-15 میلیون زن جوان داریم. این زنان دغدغه دارند که آیا ما
می‌توانیم در جامعه حضور داشته باشیم و آیا به ما میدان داده می‌شود یا
خیر؟

ما در این زمینه تجربه اروپا را داریم که تاکنون موفق نبوده است.
اما خانم مرکل در آلمان یا خانم «می» در انگلستان، به عالی‌ترین مقام سیاسی دست یافتند.
مرکل
در آلمان یا ترزا می‌ در انگلستان موفق نیستند. اینها مانند رئیس جمهوری
سابق فرانسه آقای میتران قدرتمند و موفق نیستند. اروپا درباره زنان، تجربه
کرده و اکنون دچار مشکلات جدی است و گرفتار است، اما ما این تجربه را تکرار
نمی‌کنیم. البته ما نمی‌توانیم بگوییم زن برتر است یا مرد؛ بلکه هر دو با
هم کامل هستند، اما هر چیزی به جای خود نیکو است. اگر یک زن در خانه قرار
بگیرد و سه فرزند رشید را تربیت کند، این فرزندان فردا عهده دار مدیریت
جامعه می‌شوند. مردان آینده جامعه ایران از سوی زنان تربیت می‌شوند. اگر
این بچه‌ها بدون عقده، بدون سوء تغذیه و با عاطفه اشباع شده تربیت شوند، با
بچه‌هایی که از ابتدا مادر آنان در اداره‌ها بوده و نمی‌توانسته تغذیه یا
مهر مادری او را تأمین کند، فرق دارند. این مقدمه باعث می‌شود که او در
بزرگسالی پدر و مادر خود را در سرای سالمندان قرار بدهد.

یکی از بحث‌ها درباره فاصله روحانیت از
جامعه، این است که جامعه مدرسین و جامعه روحانیت در سال 84 و 88 از
احمدی‌نژادی حمایت کردند که اکنون استخوان در گلوی کشور شده است.

احمدی‌نژاد
این طور نبود، او را این طور ساختند. احمدی‌نژاد را بیچاره کردند. او در 4
سال اول یک رئیس جمهوری ایده آل بود، اما کسانی مانند مشایی، بقایی و
دیگران او را فریب دادند و اصلاً او را کج و معوج کردند.
اکنون با او چه باید کرد؟
باید در گوشه‌ای باشد و با گفتن سلام از کنار او گذشت.
یعنی حصر خانگی؟
نه، الان هم در حصر خانگی هست و کسی به او توجهی ندارد.
خانم
اشرف بروجردی، رئیس کتابخانه ملی عنوان می‌کرد که برای طرح دغدغه زنان،
چند بار تلاش کردیم با مراجع و علما دیدار کنیم، اما به زنان وقت
نمی‌دادند؟

خانم‌ها بیایند چه می‌خواهند بگویند؟ سؤالی که طرح می‌کنند، سؤالی نیست که قضیه را حل کند.
45302

گران شدن عوارض خروج از کشور برای پولدارها مشکل ایجاد نمی کند،طبقات کم درآمد ضرر می کنند

 فارغ از اینکه چشم‌انداز مد نظر
این تغییر ناگهانی چه بوده است، نفس افزایش عوارض، این باور غالب را به
وجود آورده که هدف نهایی دولت، جبران کسری منابع است. دولت اما می‌گوید که
با هدف توسعه گردشگری داخلی و همچنین بهبود زیر ساخت‌ها، این افزایش عوارض
را در لایحه بودجه دیده است. موضوعی که جای تأمل بسیار دارد و همان گونه که
رئیس سازمان میراث فرهنگی می‌گوید، شاید بهتر بود بررسی کارشناسانه تری در
این خصوص انجام می‌شد.
با این حال این گزاره که دولت به‌دنبال جبران
کسری منابع درآمدی خود است هم چندان متقن به نظر نمی‌رسد. چه آنکه اگر به
میزان منابع درآمدی حاصل از افزایش نرخ عوارض نگاهی بیندازیم، چندان رقم
دندانگیری به نظر نمی‌رسد. کل درآمدی که می‌توان از این طریق کسب کرد حدود
«یک سیصد و پنجاهم» منابع درآمدی دولت در سال آینده است. یعنی رقم متوسط
درآمدی از این ردیف عوارض که به طور میانگین حول و حوش هزار تا 1100میلیارد
تومان خواهد بود که در برابر 365 هزار میلیارد تومان منابع درآمدی دولت در
سال آینده رقم چشمگیری محسوب نمی‌شود. از منظر دیگر، عدالت توزیعی و اخذ
مالیات بیشتر از طبقه مرفه اگر چه هدف مهمی است اما اگر بدرستی زمینه اجرا
پیدا نکند، تبدیل به آسیب بزرگ تری خواهد شد.

این استدلال که با هدف توسعه گردشگری داخلی و همچنین اخذ مالیات بیشتر از طبقه مرفه، باید نرخ عوارض خروج از کشور به یکباره به 3 برابر افزایش پیدا کند، اتفاقاً بیشتر از همه، آسیب‌هایی را متوجه اقشار متوسط کمتر مرفه خواهد کرد. چه آنکه قشر مرفه در پرداخت مبلغ مذکور توانمندی دارد و دغدغه‌ای از این بابت و حتی پرداخت مبالغ بالاتر ندارد، اما اقشار متوسط و ضعیف جامعه که بشدت در محاسبات مالی خود به سبد رفاهی و مخارج خانواده چشم دوخته است از این بابت فشار مضاعفی را متحمل خواهد شد.

در این بین از چند نکته هم نباید غافل شد. اول اینکه قانون مربوط به اخذ عوارض از مسافرانی که قصد عزیمت به خارج از کشور را دارند تنها برای شرایط اضطراری دوره جنگ وضع شده بود و همان زمان هم اصل این موضوع مورد تأیید شورای نگهبان قرار نگرفت و حتی در شرایط خاص آن زمان کشور به مرحله اجرا نرسید.
دوم مطابق قانون اساسی حق مسافرت و آزادی سفر از حقوق مسلم هر فرد است. اینکه با اعمال برخی شرایط، ناخواسته و حتی برای دستیابی به اهدافی مثبت ، زمینه برای ایجاد محدودیت احتمالی فراهم شود، نکته ای است که باید در آن تامل کرد. سوم اینکه قطعاً این موضوع در صـــــــــورت تصـــــــــــویب مجلس، بر مسافرت‌های خارجی و بویژه مسافرت‌های ارزان طبقه متوسط به کشورهای همسایه تأثیر زیادی خواهد گذاشت ولی این کاهش سفرها لزوماً به معنای توسعه سفرهای داخلی و رونق گردشگری نیست، چه آنکه برخی سفرهای داخلی ، در مقایسه با بعضی مسافرت های خارجی هزینه‌های به مراتب بیشتری دارند.

 

45302

روزنامه اعتماد:سوت زدن محسنی ازه ای،یخ رابطه او با دانشجویان را باز کرد

معمولا دانشجويان براي آقاي زيباكلام يا بعضي از چهره‌هاي اصلاح‌طلب كف
و سوت مي‌زنند. اما امروز چندين و چندبار براي آقاي اژه‌اي كف و سوت زدند و
هورا كشيدند. آقاي اژه‌اي معمولا چهره‌اي جدي و عبوس دارند و چون خبر از
محكوميت‌ها و مسائل قضايي مي‌دهند، منطقي است كه رسمي و مقتدر باشند. اما
دانشگاه و حضور پرشور دانشجويان توانست حال و هواي ايشان را عوض كند و چهره

جديدي از ايشان نشان دهد.


دانشجويان كاري كردند كه ايشان از در شوخي و
مطايبه درآمدند و جلوي دوربين‌هاي خبري و حضار، سوت‌بلبلي زدند. شايد بعضي
از علما نسبت به اين اقدام منتقد باشند و آن را خلاف شأن علم و قضا بدانند،
اما از اتفاق اين كار باعث مي‌شود تا يخ ارتباط نسل جوان با مديران قضايي
آب شود و دانشجويان در مواجهه با سخنگوي قوه‌قضاييه توان پرسشگري بيابند و
بي‌پرواتر سوال كنند.


 ترديدي نيست كه حضور
در چنين محافلي ساده نيست و مسوولان عاليقدر- چه اصلاح‌طلب و چه اصولگرا-
بايد ضمن حفظ شأن علمي و منزلت حقوقي خود مقابل دانشجويان بنشينند و صداي
آنها را كه اغلب آميخته با اعتراض است بشنوند. دانشجويان اهل تشريفات و
تعارفات معمول نيستند و اگر مغلوب فضاي احساسي و هيجاني قرار بگيرند، ممكن
است خط قرمزها را نيز درنوردند. به يك اعتبار در دانشگاه هيچ خط قرمزي وجود
ندارد و هيچ‌كس نمي‌تواند به دانشجو بگويد چه بپرس و چه نپرس. لذا از اين
منظر نيز حضور آقاي اژه‌اي ارزشمند است.


تن دادن به اقتضائات روزگار نويد
مي‌دهد كه فصل تازه‌اي در مواجهه مسوولان با مردم باز شده است. در آستانه
چهل سالگي انقلاب اسلامي مي‌توان اميدوار بود كه همه اركان حكومت پاسخگويي و
ارتباطات بي‌واسطه مردمي را پذيرفته‌اند و با ميل و رغبت به آن تن
مي‌دهند. ضمن اينكه از دانشجويان هم بايد سپاسگزار بود كه متعهدانه و نگران
بر روند سياسي و قضايي جامعه نظارت دلسوزانه دارند.
اما از اينها گذشته چند فراز از فرمايش‌هاي حجت‌الاسلام محسني‌اژه‌اي
قابل‌تامل است و اينكه ايشان در حضور دانشجويان، در نهايت شفافيت بيان كنند
جاي تحسين و تكريم دارد: «كسي به عنوان انتقاد تحت تعقيب قرار نمي‌گيرد.
قبول دارم كه اطلاع‌رساني قوه‌قضاييه ضعيف است، انفرادي قبل از تفهيم اتهام
غلط است، شكنجه قانونا و اخلاقا ممنوع است و… .

45302

رفتارهای احمدی‎نژاد در مجمع به روایت یک شاهد عینی

امید کرمانی‌هامجمع تشخیص مصلحت نظام ۴ وظیفه عمومی «حل اختلاف
بین مجلس شورای اسلامی و شورای نگهبان»، «تهیه و پیشنهاد پیش‌نویس سیاست‌های کلی
نظام (جمهوری اسلامی) در اجرای بند ۱ اصل ۱۱۰ قانون اساسی»، «حل معضلات نظام با
ارجاع از سوی مقام رهبری» و «اعلام نظر در مورد استفساریه‌های مربوط به مجمع تشخیص
مصلحت نظام» را برعهده دارد.

امروز یکی از دغدغه های اعضای این نهاد حاکمیتی آن
است که چرا راهکارهایی حل مشکلات و چالش های کشور در قالب سیاست های کلی نظام به
اجرا در نمی آید و مسئولان مربوطه بعد از دوره ای تبلیغات رسانه ای، آن سیاست ها را
به دست فراموشی می سپارند. سرنوشتی که برای سیاست های کلی انتخابات هم گویا رقم
خورده است. 14 ماه از زمان ابلاغ این سیاست ها می گذرد. نه دولت لایحه جامع
انتخابات را تقدیم مجلس شورای اسلامی کرده و نه شورای نگهبان قدمی برای تعریف روشن
و شفاف رجل سیاسی و مذهبی برداشته است.

مرحوم هاشمی‎رفسنجانی دنبال راهکاری بود تا مانع بی‌اثر
ماندن سیاست‌های کلی انتخابات شود. راهکاری که شاید در دوره جدید با تبدیل شدن
مجمع تشخیص به مجلس سنا تأثیر خود را نشان دهد. 


علی احمدی رئیس کمیسیون مشترک مجمع تشخیص مصلحت نظام و دفتر مقام معظم رهبری، با حضور در کافه خبر خبرآنلاین، علاوه بر بررسی موارد فوق الذکر، روایتی هم از رفتارهای احمدی‎نژاد در جلسات مجمع تشخیص مصلحت نظام داشت. به گفته او زمانی که احمد توکلی به مواضع تند احمدی‎نژاد انتقاد کرده و او در پاسخ خندیده بود، عکاسان در جلسه حضور نداشتند و عکسی که منتشر شده مربوط به بخش دیگری از مذاکرات مجمع تشخیص مصلحت نظام بوده است.  به زعم وی قطعا توکلی انتظار داشت، دیگر اعضای مجمع این موضع گیری را پیگیری کنند. اما با وجودی که مواضع بیرونی آقای احمدی نژاد مورد تأیید کلیت مجمع تشخیص و اکثریت اعضای آن نیست، شاید بنا به مصلحتی این مسئله پیگیری نشد. احمدی درباره تحمل بالای نظام و برخوردهای احتمالی آتی با احمدی‎نژاد هم سخن گفت.

مشروح گفت و گو با وی در کافه خبر را در ادامه بخوانید.

****

نقش مجمع تشخیص مصلحت در اداره کشور شاید برای خیلی
از مردم مشهود نباشد اما خیلی اثرگذار است. شما به عنوان رئیس کمیسیون مشترک مجمع
تشخیص مصلحت نظام بفرمایید چه موضوعاتی در دستورکار این کمیسیون قرار دارد؟

رهبر معظم انقلاب در دوره گذشته مجمع 10 اولویت
را برای سیاستگذاری ابلاغ کردند که 6 مورد به نتیجه رسید و مجمع تشخیص مصلحت نظام
نظر مشورتی خود را داد و مقام معظم رهبر انقلاب نیز آنها ابلاغ کردند. البته سیاست
های مربوط به نظام قانونگذاری نیز تدوین شد که هنوز ابلاغ نشده است. همچنین رهبر
معظم انقلاب در دوره جدید نیز 4 اولویت سیاستگذاری را درباره نخبگان، تأمین
اجتماعی، توسعه دریامحور، فضای اطلاعات و ارتباطات (فضای مجازی) ابلاغ کردند که
تدوین آنها در دستورکار مجمع است. به علاوه در دوره جدید مقام معظم رهبری یک سری
تحولاتی را در زمینه نظارت و ساختار و محتوای مجمع نیز خواسته اند که در دستورکار
است.

سیاست های کلی انتخابات سال گذشته ابلاغ شد اما هیچ
اتفاقی نیفتاد. البته دولت می گوید در قالب لایحه جامع انتخابات آن سیاست ها را
لحاظ کرده است اما شورای نگهبان تعریف روشنی از رجل سیاسی و مذهبی ارائه نداد. در نتیجه انتخابات ریاست جمهوری دوازدهم همچون ادوار گذشته برگزار شد و با گذشت چندین ماه از آن انتخابات هنوز هم «رجل سیاسی» تعریف نشده است. به نظر شما چرا شورای نگهبان از اعلام تعاریف یادشده پرهیز می
کند؟

البته همواره یکی از گله مندی های مرحوم آقای هاشمی
این بود که وقتی سیاست های کلی نظام تدوین و توسط مقام معظم رهبری ابلاغ می شود،
چرا این امر ولایت در نهادهای رسمی کشور جاری و ساری نمی شود و دنبال راهکاری بود
که بتواند این مسئله را حل کند. یکی از سئوالات جدی که معمولا در مجمع تشخیص مصلحت
از زمان مرحوم آقای هاشمی بود و الان هم مطرح می شود این است که نهادهای رسمی
حاکمیتی چه وظیفه ای در قبال اجرای سیاست های کلی ابلاغی دارند؟ چون این سیاست ها
می خواهند گرهی از مشکلات روزمره مردم و حاکمیت باز کنند. مثلا چالش هایی در
حوزه برگزاری انتخابات است که برای رفع آنها راهکار می دهند اما چرا نهادهای
حاکمیتی براساس این سیاست ها اقدامی نمی کنند؟ چرا دولت لایحه جامع انتخابات را
نمی دهد؟ آیا واقعا مشکلی نمی بیند یا می بیند و اراده ای برای حل مشکلات ندارند؟

به نظرم نهادهای رسمی کشور در یک فرایند محافظه کاری قرار گرفته اند و حکمرانی بر
مردم را خیلی ساده و آسان تعریف کرده اند یا یک نگاه خیلی ساده به انتخابات دارند.
حال آنکه در یک نظام مردم سالار انتخابات پیچیده ترین موضوع است. قانون انتخابات
در کشورهای توسعه یافته، قانون مادر تلقی می شود چون فرایند انتخاب تصمیم گیران آن
کشور را مشخص می کند. اگر فرایند صحیح باشد تصمیم گیران کشور خوب انتخاب و خیلی از
مشکلات کشور برطرف می شود. وقتی آقای پورمحمدی وزیر کشور بود نامه ای به مقام
معظم رهبری نوشت و به چالش های انتخابات اشاره کرد. از آن تاریخ تاکنون زمان زیادی
می گذرد. آیا واقعا این میزان زمان منطقی به نظر می رسد برای حل چالشی که همه داد
و فریادشان بلند شده است؟ این رویکرد شامل بقیه موضوعات و به طور مشخص سیاست های کلی
اقتصاد مقاومتی هم می شود.

چهار شاخص «وفاداری گفتمانی»، «قدرت تحلیل و تبیین گفتمان»، «داشتن کمترین آسیب پذیری به لحاظ شخصی و فکری» و «توان افزودن به عقبه اجتماعی گفتمان» در کنار هم می تواند ملاک انتخاب نامزد جریان اصولگرا در انتخابات ریاست جمهوری باشد که البته همه این ویژگی ها در افراد یکسان نیست. البته اصولگرایان همه چیز را قربانی وفاداری گفتمانی از نوع نهایت مطلوب کردند.

اما معمولا زمانی که مجمع تشخیص مصلحت نظام سیاست های
کلی درباره موضوعی را تدوین می کند، همه مسئولان نهادهای حاکمیتی
مربوطه در رسانه ها به تعریف و تمجید از این سیاست ها می پردازند.

بله، همه در آن مقطع می گویند بَه بَه این سیاست
ها مشکلات بزرگی را حل می کند اما بعد سیاست های کلی ابلاغی را به بایگانی می
دهند.

آیا از شورای نگهبان هم تعریف روشنی درباره رجل
سیاسی و مذهبی خواستید؟

بله، در سیاست های کلی انتخابات نیز بر شفاف
سازی مفاهیم اصل 115 قانون اساسی، تأکید شده است. جامعه انتظار دارد که قواعد
حاکم و رویه و روندهای مربوط به تشخیص رجل سیاسی و مذهبی هرچه بیشتر شفاف شود.

این همه تاخیر نشانگر این نیست که شورای نگهبان تمایلی به شفاف سازی
در موضوع رجل سیاسی و مذهبی ندارد؟

فکر می کنم یک مطالبه در سطح جامعه برای شفاف
سازی این مفاهیم و قواعد وجود دارد. شورای نگهبان نیز قدم های خوبی در این زمینه
برداشته است.

البته در این موضوع ایرادی هم به مجمع تشخیص مصلحت نظام وارد است. مجلس هشتم تعریف رجل سیاسی و مذهبی را شفاف کرد اما وقتی شورای نگهبان مصوبه
مجلس را تأیید نکرد و موضوع به مجمع رفت، مجمع تشخیص مصلحت رسیدگی
به موضوع را مسکوت گذاشت تا لایحه جامع انتخابات تدوین شود. اما از مجلس هشتم
تاکنون هیچ اتفاقی نیفتاده است. این نقد به مجمع تشخیص مصلحت نظام را قبول دارید؟

خیر، یکی از مشکلات ما فرایند وصله پینه کردن
قوانین است. قانون انتخابات نزدیک به 53 مرتبه اصلاح شده است. در کتاب «انتخابات در
ایران» نوشته ام که قانون انتخابات 53 مرتبه “دستکاری” شده است. “اصلاح” یک فرایند رو به
جلو است اما تغییرات قانون انتخابات در ایران روند رو به جلو نداشت، فقط نزدیک 5
مرتبه حداقل سن رأی دهندگان را “دستکاری” کردند. نمونه دیگر میزان نصاب رأی برای
ورود منتخبان انتخابات مجلس به پارلمان است. اول ملاک برای راه یابی منتخب مردم در
انتخابات مجلس همچون انتخابات ریاست جمهوری کسب اکثریت مطلق آرا بود، بعد به نصاب
کسب یک سوم و سپس به نصاب کسب یک چهارم آرا تغییر کرد، حالا صحبت از این می شود که
ملاک، کسب اکثریت نسبی آرا باشد. این روند نه تنها رو به جلو نیست بلکه رو به عقب
است و مصداق بارز “دستکاری” قانون محسوب می شود. این دستکاری و وصله پینه ها چه
مشکلی را از نظام انتخابات کشور حل می کند؟

قانون جامع انتخابات به آن معنا نیست
که قوانین انتخابات ریاست جمهوری، مجلس شورای اسلامی، شوراها و خبرگان رهبری را
یکجا جمع کنیم، چون این کار نامش تجمیع است. قانون جامع انتخابات به آن معناست که
مثلا در انتخابات مجلس راهکار همه آسیب ها و چالش ها در قانون دیده شود. هیچ کشوری
غیر از ایران نیست که انتخابات داشته باشد اما ساماندهی رای دهندگان قبل انتخابات
را نداشته باشد. همین افغانستان قبل از برگزاری انتخابات رأی دهندگان را ساماندهی
می کند. تشخیص هویت رأی دهندگان قبل از روز اخذ رأی انجام می شود.

گفتمانی برای اصولگرایی ساخته شده است. در واقع برخی دوستانی که در مجموعه اصولگرایی هستند، بیش از آنی که اصولگرا باشند اصولگرایی را مصادره به مطلوب کردند.

 الان
نسبت یک نماینده به جمعیت انتخابی اش چگونه است؟ اول انقلاب در قانون اساسی آمد به
ازای هر 150 هزار نفر یک نماینده در مجلس باشد اما در اصلاح قانون اساسی سال 68
این معیار حذف شد. امروز اگر بخواهیم حوزه های انتخابیه را اصلاح کنیم بر چه
مبنایی باید این کار انجام شود؟ یک نماینده ای در تهران با 2 میلیون رأی انتخاب می
شود اما یک نماینده ای در شهری کوچک با 17 هزار رأی. در واقع نسبت جمعیت رأی دهنده
به کرسی های پارلمان شفاف نیست. ساماندهی رأی دهندگان به این صورت است که اگر در
شهری 200 هزار رأی دهنده است، مثلا  200
صندوق در نظر می گیرند و مردم هر محدوده به طور مشخص به صندوقی معین مراجعه می کنند.
یک ماه قبل هم اسامی را پشت درب محل اخذ رأی می زنند تا هر کس نامش نبود مراجعه کند
و مسندات بدهد تا نامش اضافه شود یا اگر کسی واجد رأی دهی نبود اما اسمش وجود
داشت، شکایت کنند تا نامش حذف شود. به این ترتیب روز اخذ رأی همان افراد می توانند فقط
به آن شعبه اخذ رأی مراجعه و رأی خود را به صندوق بیاندازند. اما چون ساماندهی رأی
دهندگان در کشور ما وجود ندارد، آرای یک صندوق 100 رأی و آرای یک صندوق هزار رأی
می شود یا در شهری 50 درصد بیش از جمعیت رأی دهنده آن شهر، در انتخابات شرکت
می کنند! وقتی هم سئوال می شود چرا این طور شد؟ می گویند روز جمعه و ایام مسافرت است! در نتیجه در چاپ و توزیع تعرفه مشکل به وجود می آید، بسیاری از ابهامات نظام انتخاباتی
ما چاپ و توزیع تعرفه و افزایش شناسنامه ها است. حال آنکه با ساماندهی رأی دهندگان
قبل از روز اخذ رأی همه این ابهامات برطرف می شود.

بیش از 10 گیر اصلی در نظام
انتخابات کشور است که باید حل شوند. چون حل کردن اینها پیامد و هزینه دارد نهادهای
ما نمی خواهند هزینه این اصلاحات را بپردازند. آن زمان ما در مجلس خیلی فعالیت
کردیم که این چالش ها را اصلاح کنیم اما ناکام ماندیم. گفتیم برویم در مجمع تشخیص
مصلحت نظام به اصلاح این چالش ها کمک کنیم، امروز کم کم داریم به نا امیدی می
رسیم. در سیاست های ابلاغی راهکار رفع بسیاری از مشکلات آمده است اما خروجی ندارد
چون به نظر می رسد برخی مسئولان می خواهند مدیریت کنند تا دوره مسئولیت شان بگذرد و هزینه‎ای پرداخت نکنند.

برخی معتقدند مجمع تشخیص
مصلحت نظام به عنوان مجلس دوم خروجی مورد انتظار را نداشت و باید مجلس سنا تشکیل
شود. آقای رضایی در ابتدای دوره جدید مجمع اعلام کرد مجمع تشخیص مصلحت نظام به
مجلس سنا انتقال پیدا می کند. آیا قرار است از این به بعد از مجمع تشخیص با عنوان
داخل پرانتز مجلس سنا یاد شود؟

چنین تصوری درمیان نخبگان ما وجود دارد که مجمع تشخیص مصلحت نظام نهایتا باید
در جایگاهی مثل مجلس سنا قرار بگیرد. برای نیل به این مقصود نیاز به اصلاحاتی از
لحاظ کارکردی داریم که برخی می گویند شاید اصلا نیاز به اصلاح قانون اساسی هم
نباشد. بلکه رهبر معظم انقلاب برخی کارویژه هایی را که در اختیار ایشان است به
مجمع واگذار کنند، تا مجمع این کارها را انجام دهد. اگرچه این جابه جایی مکان مفید
فایده برای آن منظور نیست اما باید این را به فال نیک گرفت که مجمع بتواند چنین
جایگاهی را پیدا کند. اما در این مقطع تغییر مکان به معنای تغییر کار ویژه و
مأموریت جدیدی برای مجمع تشخیص مصلحت نظام نیست.

جریان فکری آیت الله مصباح یزدی ممکن است کاملا منطبق بر اندیشه شهید مطهری نباشد یا زاویه های آن با اندیشه های شهید مطهری معیّن باشد. حالا یک نگرش فکری ممکن است، در انتخاب مصداقش اشتباه کرده باشد اما این مسئله باعث نمی شود که در نگرش خود تجدید نظر کند. پس حضرت آیت الله مصباح یزدی مصداقی را تأیید و این مصداق در مقطعی آسیب های جدی به نگرش فکری، جامعه و نهادهای رسمی وارد کرد اما آیا آن نگرش فکری تعطیل خواهد شد؟ خیر تعطیل نخواهد شد در طول تاریخ ادامه پیدا می کند.

شما از سال 77 تاکنون در مجمع تشخیص مصلحت نظام
حضور دارید. آقای احمدی‌نژاد زمانی که رئیس جمهور بود جایگاه مجمع تشخیص مصلحت
نظام را قبول نداشت. حتی به وزرای خود گفته بود اگر با مجمع تشخیص همکاری کنند،
توبیخ می شوند. اما بعد از پایان ریاست جمهوری‎اش، حکم رهبر انقلاب برای عضویت در مجمع تشخیص
مصلحت را پذیرفت و در جلسات شرکت کرد، این تناقض در رفتار آقای احمدی نژاد را چه
طور ارزیابی می کنید؟

از دو منظر می شود نگاه کرد، اصولا روسای جمهور
به سبب مشغولیتی که دارند، کمتر می توانند در جلسات مجمع تشخیص مصلحت حضور پیدا
کنند. از این جهت آقای روحانی و آقای احمدی نژاد تفاوتی با هم ندارند اما تفاوت شان
در سفارش به همکاری یا عدم همکاری وزرا با مجمع تشخیص است که به آن اشاره شد. بله
آقای احمدی نژاد در زمان ریاست جمهوری اش بنا به دلیلی که فقط خودش می داند، به
وزرا توصیه کرده بود، همکاری کمتری با مجمع تشخیص انجام دهند. معتقدم فرد وقتی در
نقش های مختلف قرار می گیرد شاید مواضع مختلفی داشته باشد، همان طور که امکان دارد
اعضای شورای نگهبان وقتی مصوبه ای را خلاف شرع و قانون اساسی می دانند، در جلسه مجمع
تشخیص مصلحت نظام به همان موضوع رأی مثبت دهند.

آقای احمدی نژاد در مناظرات انتخاباتی سال 88 به
آقایان هاشمی و ناطق نوری انتقادات تندی کرد و خیلی ها معتقدند این مسئله باعث دوقطبی شدن
فضای جامعه شد. او بعد از ریاست جمهوری به جلسات مجمع تشخیص مصلحت آمد. آقای هاشمی
چگونه برخوردی با او داشت؟

او رئیس جمهور سابق و عضو مجمع تشخیص مصلحت بود،
حتی بعد از ریاست جمهوری نیز تغییری در جایگاه نشستن او صورت نگرفت یعنی در جایگاه
می نشست که روسای سه قوه می نشستند اما در دوره جدید جایگاه نشستنش تغییر کرد. فارغ
از این مسئله آقای احمدی نژاد هویت خود را در تعریف هویت رقیبش معرفی می کند. این رویکرد
در سال 88 بود، امروز نیز شاید به شکل دیگری شاهدش هستیم.

رفتار آقای احمدی نژاد در جلسات مجمع تشخیص
مصلحت نظام بعد از ریاست جمهوری چه طور بود؟

قبل از شروع دوره جدید، غالبا مشی آقای احمدی
نژاد در جلسات مجمع سکوت بود یا حضور و بروز فعالی در مباحث صحن مجمع تشخیص مصلحت
نداشت، به جلسات می آمد و به مباحث گوش می داد اما نه در کمیسیون ها و نه در صحن
مجمع فعال نبود. اما در دوره جدید با ریاست آقای شاهرودی، در صحن مجمع بیشتر به مباحث ورود می کند و فعالیت
بیشتری در کمیسیون ها دارد.

وقتی عکس های جلسات مجمع تشخیص مصلحت نظام می
آید، خیلی برای عموم جذاب است که بدانند آقایان قالیباف، رئیسی، احمدی نژاد و
دیگران کجا می نشینند. آیا جایگاه نشستن ها تصادفی است یا از قبل تعیین می شود؟

جز 6 صندلی مربوط به رئیس و دبیر مجمع تشخیص
مصلحت نظام، سران سه قوه و رئیس مجلس خبرگان رهبری، قطعا ترتیب و چینش نشستن بقیه اعضا
تصادفی است. اعضای مجمع همه از طرف مقام معظم رهبری حکم دارند و همه در عضویت مجمع
تشخیص مصلحت یکسان هستند، هر کسی زودتر بیاید و روی یک صندلی بنشیند، نفر بعد جای
دیگری می نشینند. مثل مجلس نیست که صندلی ها هر 6 ماه قرعه کشی شود و صندلی هر
نماینده مشخص باشد.

مرحوم آقای هاشمی گفت که «اوایل انقلاب همین بحث ها در شورای انقلاب بود و جمع بندی هم آن شد که حوزه های انتخابیه تک نماینده باشد مثلا تهران 30 حوزه انتخابیه باشد اما بعد گزارشاتی آمد که اگر این کار شود از خیابان انقلاب به بالا چون قشر مرفه می نشیند کسانی به مجلس می آیند که درد انقلاب و توجه به محرومان را ندارند؛ در حالیکه اگر رأی جنوبی ها به رأی شمالی ها سر ریز شود، توجه به محرومان و ارزش های انقلاب در مجلس بیشتر خواهد شد. بنا به این ملاحظه حوزه های انتخابیه برای انتخابات مجلس جمعی شدند. امروز اگر این دغدغه و ملاحظه برطرف شده است ما می توانیم به همان تقسیم تهران به 30 حوزه برگردیم».

شما گفتید که آقای احمدی نژاد در دوره جدید مجمع
تشخیص مصلحت نظام مشارکت بیشتری در مباحث دارد. شیوه آقای احمدی نژاد این است که
در طرح بحث همواره می کوشد، فضای جلسه را بین نظر خود و نظر مخالف دوقطبی کند. در جلسات مجمع نیز این رویکرد را دنبال می کند یا رویه مشارکت جویانه دارد؟

باید یک تفکیکی بین آقای احمدی نژاد عضو مجمع
تشخیص مصلحت نظام و ورودش به موضوعات حاضر در دستورکار صحن مجمع با آقای احمدی
نژادی که در بیرون مواضعی را اتخاذ می کند، قائل بود. موضوعاتی که در مجمع تشخیص
مصلحت نظام مطرح می شود، حالت تقابلی ندارد؛ همه اعضا بر دستور جلسه متمرکز هستند
و چون زمان کم است موافقان و مخالفان نظر خود را درباره موضوع بیان می کنند. بنابراین
با توجه به فضای جلسه، موضوعات متفرقه یا مواجهه کلامی بین افراد ایجاد نمی شود یا
خیلی کم مطرح می شود.

البته صحن مجمع تشخیص مصلحت نظام محل تضارب آراست تا بهترین
راهکار برای موضوع مورد بحث تصمیم گیری شود بنابراین راه حل ها و راهکارهای مختلفی
بیان و بعد از طرح همه دیدگاه ها، جمع بندی انجام می شود. نکته جالب آنکه در مجمع
گاهی دو فرد با دو دیدگاه کاملا متفاوت به لحاظ سیاسی روی یک موضوع کارشناسی اتفاق
نظر پیدا می کنند.

 البته تفاوت
دیدگاه های اعضا درباره گزارشات پیش از ورود به دستور در موضوعات امنیتی، سیاست
خارجی و … مشهود است. مثلا مسئولانی آمده بودند درباره سوریه طرح گزارش کردند
اما آقای هاشمی نظری مخالف نسبت به
گزارش ارائه شده درباره سوریه داشت و آن نظر را بیان کرد. یا وقتی موضوع سیاست های کلی انتخابات در دستورکار مجمع بود، درباره تعریف
حوزه های انتخابیه برای انتخابات مجلس اختلاف نظر وجود داشت. نظر برخی دوستان همچون
آقایان لاریجانی و باهنر این بود که حوزه های انتخابیه استانی شود یعنی سایر استان
ها نیز مثل تهران انتخابات جمعی داشته باشند. اما برخی مثل ما که بیشتر در جنبه های
کارشناسی بحث تسلط داشتیم، مخالف بودیم و می گفتیم که حوزه های انتخابیه در ایران
باید تک نماینده ای شود. یعنی تهران به سی منطقه تقسیم شود و هر منطقه یک نماینده
داشته باشد. چون جمع گزینی برای کشورهایی با نظام حزبی است. مثلا در هلند حزب یک لیست
سراسری می دهد یا برخی کشورها مثل بلژیک بسته به جمعیت تعدادی نماینده را برای هر
استان تعیین می‎کنند. اما قانون اساسی ما انحصار حزبی را به رسمیت نمی شناسد. بنابراین
اجرای نظام انتخاباتی جمع گزینی در واقع به فله ای گزینی منتهی می شود که آسیب های
زیادی خواهد داشت.

نظام انتخاباتی در ایران، “اکثریتی” است. قانون اساسی انحصار حزبی
را به رسمیت نمی شناسد. همه کشورهایی که مثل انگلستان نظام انتخاباتی اکثریتی
دارند، حوزه های انتخابیه آنها تک نماینده است. شهر لندن 64 حوزه انتخابیه است و
64 نماینده دارد. با توجه به تجربه دنیا و قانون اساسی و نظام انتخاباتی جمهوری
اسلامی ایران باید حوزه های انتخابیه برای انتخابات مجلس تک نماینده باشد.

مرحوم آقای هاشمی گفت که «اوایل انقلاب همین بحث
ها در شورای انقلاب بود و جمع بندی هم آن شد که حوزه های انتخابیه تک نماینده باشد
مثلا تهران 30 حوزه انتخابیه باشد اما بعد گزارشاتی آمد که اگر این کار شود از
خیابان انقلاب به بالا چون قشر مرفه می نشیند کسانی به مجلس می آیند که درد انقلاب
و توجه به محرومان را ندارند؛ در حالیکه اگر رأی جنوبی ها به رأی شمالی ها سر ریز
شود، توجه به محرومان و ارزش های انقلاب در مجلس بیشتر خواهد شد. بنا به این
ملاحظه حوزه های انتخابیه برای انتخابات مجلس جمعی شدند. امروز اگر این دغدغه و
ملاحظه برطرف شده است ما می توانیم به همان تقسیم تهران به 30 حوزه برگردیم». من
در قالب شوخی و جدی گفتم «به دو دلیل دیگر این دغدغه وجود ندارد، اول آنکه شورای
نگهبان آن دست و دلبازی اول انقلاب را در تأیید صلاحیت نامزدها ندارد. دوم آنکه
اغلب ساکنان خیابان انقلاب به بالا همان جنوب شهری های دیروز هستند که آمدند و
شمال شهر را گرفتند». آقای هاشمی حرفم را جدی گرفت و گفت «اگر این طور است، دیدگاه تقسیم
تهران به 30 حوزه انتخابیه را دنبال کنیم».

در نهایت تقسیم تهران به سی حوزه به کجا رسید؟

بند یک سیاست های کلی انتخابات گرایش به تک
نماینده شدن حوزه های انتخابیه دارد که می تواند هنگام تصویب قوانین مربوطه مورد
استناد قرار گیرد.

حضور آقای احمدی نژاد در جلسات مجمع تشخیص مصلحت
نظام حاشیه ای ندارد؟

خیر.

یعنی خیلی عادی می آید و در جلسات شرکت می کند،
نظرات خود را درباره موضوعات حاضر در دستورکار می دهد، بعد هم می رود؟

بله. البته هنوز زمان زیادی از دوره جدید نگذشته
که بخواهیم ارزیابی داشته باشیم چون مباحث جدی که باید مورد جرح و تعدیل قرار
بگیرد در دستور کار مجمع تشخیص نبوده است. در مجموع در طلیعه این دوره شاهد حضور
فعالتری از آقای احمدی نژاد در جلسات مجمع هستیم که فعلا بدون حاشیه است و اگر
حاشیه ای وجود دارد مربوط به مباحث بیرونی است که حاشیه آن وارد جلسات مجمع می شود.

بعد از اتفاق بست نشینی خیلی ها می خواستند
ببینند وقتی آقای احمدی نژاد به جلسات مجمع می رود سایر اعضا با او چگونه برخوردی خواهند
داشت.

در موضوع بست نشینی و مواضع اخیر آقای احمدی
نژاد، من از هیچ عضو مجمع نشنیدم که مواضع او را تأیید کند اما برعکس دیدم برخی
اعضا مواضعی در نقد عمل او داشتند. حتی آقای احمد توکلی در جلسه مجمع به سخنان
اخیر آقای احمدی نژاد واکنش نشان داد و قطعا انتظار داشت، دیگر اعضای مجمع این
موضع گیری را پیگیری کنند. اما با وجودی که مواضع بیرونی آقای احمدی نژاد مورد
تأیید کلیت مجمع تشخیص و اکثریت اعضای آن نیست، شاید بنا به مصلحتی این مسئله
پیگیری نشد.

 

در مجلس هشتم برخی گفتند احمدی نژاد با ولایت مشکل دارد اما این جریان با مبنای فکری محدود اما ایدئولوژیک مسیر خودش را ادامه داد. امروز معتقدم اگر ریشه های این جریان فکری خوب برای مردم تبیین نشوند مسیرشان ممکن است به عاقبت جریاناتی مثل فدائیان خلق اکثریت و اقلیت و مجاهدین خلق بیانجامد یعنی مسیری می شود که راهی جز دست بردن به اسلحه پیدا نمی کنند.

یادم می آید به مناسبت آغاز به کار مجلس نهم در
هفتم خرداد 91 وقتی آقای احمدی نژاد پشت تریبون رفت آقای ناطق صحن مجلس شورای اسلامی
را ترک کرد. در جلسات مجمع روابط او و احمدی نژاد چطور است؟

گاهی اوقات آقای احمدی نژاد و ناطق نوری حداقل
در دوره قبل صندلی هایشان به هم خیلی نزدیک بود.

در دوره جدید دیدید که آقای ناطق و آقای احمدی
نژاد کنار هم بنشینند؟

خیر، ظاهرا در دو ضلع مختلف هستند ولی در هر صورت
فاصله زیادی با هم ندارند.

آقای احمدی نژاد و اطرافیانش در مواضع اخیرشان
برخی از اعضای مجمع همچون روسای قوا، آقای رئیسی و مصباحی مقدم را هدف سخنان تند
خود قرار دادند. آیا کسی به آقای احمدی نژاد در جلسه مجمع تشخیص مصلحت نظام نگفت «انتظار
چنین کاری را از او نداشت»؟

اتفاقا به نظرم برخی از اعضا چنین انتظاری را از
آقای احمدی نژاد داشتند. اگر کسی تخلفی کرده باید در قالب فرایند عادی قضایی با او
برخورد شود، حالا اگر آقای احمدی نژاد و دوستانش بخواهند این روال و فرایند عادی
را تحت شعاع قرار دهند به عبارت دیگر سطح تقابل را از یک سطح عادی به سطح بالاتر
بکشانند و فضا را از یک فضای قانونی و حقوقی به یک فرایند سیاسی و اجتماعی بکشانند
آیا همراهی با آنها مناسب است؟ شاید برخی ملاحظات این باشد که سطح برخورد با
تخلفات تغییر نکند و با طراحان این مسائل همراهی نشود. اما آیا این ملاحظات تا بی
نهایت ادامه پیدا می کند؟ خیر تا بی نهایت ادامه پیدا نمی کند. بالاخره هر موضوعی
مطلوبیت خاص خود را دارد. از حد مطلوبیت عبور کند، قطعا برخوردها و واکنش ها
متفاوت خواهد بود.

یعنی برخورد قضایی یا خلع مسئولیت از عضویت در
مجمع تشخیص مصلحت نظام اتفاق می افتد؟

من بیشتر حالت اول را ترجیح می دهم. یعنی هر
تخلفی صورت گیرد، باید برخورد با آن در قالب فرایند قضایی و حقوقی دنبال شود. خلع
عضویت ساده ترین نوع برخورد است، همواره نباید سراغ ساده ترین راه ها رفت. جمهوری
اسلامی، نظام با ظرفیتی است بنابراین تحمل چنین دیدگاه هایی نباید برایش سخت باشد.
شاید خلع عضویت از مجمع تشیخص مصلحت نظام، به ایجاد فضایی که آن افراد دنبالش
هستند، کمک کند.

برخی می گویند نظام در قبال هنجارشکنی ها و
تابوشکنی احمدی نژاد با تساهل و تسامح رفتار می کند اما با یکسری مقامات قبلی چنین
رویکردی نداشت، به طور مشخص آقای مطهری چنین دیدگاهی دارد می گوید «در فتنه آقای
احمدی نژاد هم نقش داشت یا با وجودی که آقای خاتمی یک دهم تابوشکنی های احمدی نژاد
را انجام نداد اما دائم محدودیت هایش بیشتر می شود، در مقابل احمدی نژاد امکان سفر
و بیان هر صحبتی را دارد». البته آقای مطهری زمانی چنین حرفی را زد که هنوز آقای
احمدی نژاد مواضع اخیرش را بیان نکرده بود. نظر شما چیست؟

تفاوت برخورد را زیاد نمی بینم. حتی درباره
آقایان کروبی و موسوی هم تسامح صورت گرفت و فرصت مناسب به آن اشخاص داده
شد. در مسیری که نظام در برخورد با تخلف افراد دارد تبعیضی نمی بینم. نکته دیگر اینکه گاهی بر اثر برخی آبشخورهایی فکری که در
خارج است امکان دارد جریان های فکری منحرف شوند یا افرادی در درون آن اقدام به تابوشکنی
کنند، در مواجهه با این جریان ها، گام نخست نباید برخورد قهری باشد بلکه ابتدا برای
آنکه این جریان ها تبدیل به یک فرقه و جریان انحرافی نهادمند نشوند باید ریشه های
فکری شان برای افکار عمومی تبیین شود.

تصوری درمیان نخبگان ما وجود دارد که مجمع تشخیص مصلحت نظام نهایتا باید در جایگاهی مثل مجلس سنا قرار بگیرد. برای نیل به این مقصود نیاز به اصلاحاتی از لحاظ کارکردی دارد که برخی می گویند شاید اصلا نیاز به اصلاح قانون اساسی هم نباشد. بلکه رهبر معظم انقلاب برخی کارویژه هایی را که در اختیار ایشان است به مجمع واگذار کنند، تا مجمع این کارها را انجام دهد. اگرچه این جابه جایی مکان مجمع به مجلس سنا مفید فایده برای آن منظور نیست اما باید این را به فال نیک گرفت که مجمع بتواند چنین جایگاهی را پیدا کند.

شما در مجلس هفتم همراه آقای افروغ، ابوطالب،
امیدوار رضایی، عادل آذر و مرحوم مدنی بجستانی فراکسیونی وفاق و کارآمدی را تشکیل دادید. یکی از مرزبندی های فراکسیون وفاق و کارآمدی با فراکسیون اکثریت مجلس انتقادهای بود
که به دولت آقای احمدی نژاد داشتید. شما گفتید این انحراف ممکن است تبدیل به یک
فرقه شود. چرا آن زمان این انحراف دیده نشد؟ انحرافی که امروز از آن به فرقه
زنبیلیه یاد می کنند. آن زمان شما چه احساس خطری درباره برخی عملکردهای دولت آقای
احمدی نژاد داشتید؟

موضع فراکسیون وفاق و کارآمدی انتقاد نسبت به
دولت و حامیان دولت در مجلس بود. سه ماه بعد از آغاز کار دولت نهم اولین نطق پیش
از دستورم 9 آذر سال 84 بود که درباره تفاوت «اصولگرایی با ماجراجویی» صحبت کردم.
آنجا به ادبیات احمدی نژاد درباره هلوکاست و نابودی اسرائیل انتقاد کردم و گفتم «سیاست
کلی ما هر فلسطینی اعم از مسلمان، مسیحی و یهودی یک رأی بود، حالا نتیجه اش هر چه
شد». البته نتیجه این سیاست نابودی اسرائیل می شود اما بالاخره راهکار ما برای
عرصه بین الملل درباره حل این موضوع تحقق دموکراسی بود که رویکردهای آقای احمدی
نژاد با این سیاست سازگاری نداشت. در مسائل داخلی هم موارد مشابه داشتیم بنابراین
از ابتدا معتقد بودیم باید بین اصولگرایی و ماجراجویی تفاوت قائل شویم. هزینه های
زیادی را هم به طور شخصی و فراکسیونی پرداخت کردیم.

بعد از خانه نشینی 11 روزه
احمدی نژاد یک مقاله نوشتم که «نه احمدی نژاد می خواهد و نه اطرافیان می گذارند». سه
حالت را در آن مقاله آوردم که «خود احمدی نژاد بگوید من تا اینجا آمدم و از اینجا
به بعد را نمی توانم ادامه دهم و استعفا می کنم». حالت دوم «طرح عدم کفایت سیاسی رئیس
جمهور بود». این دو حالت را نه احمدی نژاد دنبال می کرد و نه اطرافیانش می گذارند
این راهکارها به نتیجه برسد بنابراین ناچار به نظر می رسد مثل استخوانی در گلو تا
پایان دوره ریاست جمهوری باید این وضعیت را تحمل کرد. مقاله دیگرم با عنوان «هشداری
که جدی گرفته نشد» بود و نوشتم که «بارها ما هشدارها را داده بودیم که این جریان
انحرافی است». برخی می گفتند جریان انحرافی در دولت ایجاد شده است اما کار به جایی
رسید که وقتی من در شیراز سخنرانی داشتم گفتم «برخی می گویند یک جریان انحرافی در
دولت ایجاد شده اما اصلا ما معتقدیم دولت خودش منحرف شده است. بنابراین ما هشدارها
را داده بودیم.

یعنی در تشخیص انحراف پیش رو بودید؟

بله. معمولا پیشروها هزینه سنگینی می دهند. ما هم این
هزینه ها را پذیرفتیم. در مجلس هشتم برخی  گفتند احمدی نژاد با ولایت مشکل دارد اما این
جریان با مبنای فکری محدود اما ایدئولوژیک مسیر خودش را ادامه داد. امروز معتقدم
اگر ریشه های این جریان فکری خوب برای مردم تبیین نشوند، مسیرشان ممکن است به عاقبت
جریاناتی مثل فدائیان خلق اکثریت و اقلیت و مجاهدین خلق بیانجامد. یعنی مسیری می
شود که راهی جز دست بردن به اسلحه پیدا نمی کنند. حالا اسم شان را هرچه مثلا “فرقه
زنبیلیه ” بگذاریم اما باید دید به کجا دارند ختم می شوند؛ پس لازم و ضروری
است که از رسیدن این جریان به آن مرحله نهایی جلوگیری شود. ثانیا اگر می خواهد به
آنجا ختم شود با یک حداقل هایی باشد تا هزینه ها کاهش پیدا کند. معتقدم انقلابی
بودن باید مسیر خود را طی کند اما از طرفی مراقب هم باید بود که کسانی خیز برداشتند تا از
مفاهیمی همچون انقلابی بودن و برخی نهادها که دچار تحولاتی شدند سوءاستفاده کنند. باید مراقب بود که آنها توفیقی به دست نیاورند یعنی نتوانند با چنین امواجی حاکم بر این نهادها شوند. و باید انقلابی بودن به معنای واقعی را در جامعه و فعالیت ها دنبال کنیم.

این هشدارها آن زمان مورد توجه قرار نگرفت، حتی
در سال 88 حمایت ها بیشتر هم شد. اخیرا آیت الله مصباح که جزء حامیان آقای احمدی
نژاد بودند نیز وجود انحراف را در او تأیید کردند. اما این سئوال پابرجاست که تکلیف آن
مردمی که براساس همین حمایت به آقای احمدی نژاد رأی دادند چه می شود؟ چه کسی باید هزینه
تصمیماتی را که در دولت آقای احمدی نژاد اتخاذ شد، جبران کند؟ تحلیلی است که آقای
احمدی نژاد دارد مقابل نظام می ایستد و نگاه افکار عمومی را به نظام منفی می کند، چه
طور می توان جلوی این مسئله را گرفت؟

باید به دو نکته توجه کرد. نکته اول آنکه حضرت
امام در کتاب کشف الاسرار که سال 1322 منتشر شد، سه جریان فکری «روشنفکری دین ستیز
با نماد احمد کسروی و فتعلی آخوندزاده»، «استبداد با نماد رضاشاه» و «تحجر و مقدس
مابی با نماد حوزه های علمیه آن زمان و انجمن حجتیه» را نفی کرد تا نظریه «تلفیق
دین و سیاست و نظریه ولایت فقیه» را با نفی این سه جریان فکری مطرح کند. چون هر سه
جریان در تلفیق دین و سیاست مشکل داشتند. بعضی دین را ابزار خود قرار می دادند و
بعضی دین را افیون می دانند.

حالا این سئوال مطرح می شود که آیا انتظار داریم
جریانات فکری بعد از تبیین اولیه نابود شوند؟ خیر، جریانات فکری منقطع نمی شوند و
در طول تاریخ تداوم دارند. ممکن است در یک مقطعی به حاشیه بروند و در یک مقطعی در
زرورق های جدید با ادبیات جدید برجسته شوند. یکی از مشکلات امروز ما آن است که
مرزهای بین تحجر با تمایلش به استبداد، مرز بین استبداد با روشنفکری دین ستیز، مرز
بین روشنفکری دین ستیز با روشنفکری دینی روشن نیست و کسی مثل شهید مطهری را هم نداریم
که بیاید مرزهای اینها را شفاف کند. در مقابل فعالان و نه اندیشه ورزانی وجود
دارند که بر مبنای این اندیشه ها گاهی آگاهانه و گاهی ناآگاهانه عرضه اندام می کنند
بنابراین ریشه برخورد با اندیشه ها و نگرش های فکری همیشه قضایی و قهرآمیز نیست. باید
این دوبال را با هم جلو برد یعنی به بحث های فکری با تبیین های فکری پاسخ داد و با
بحث های مصداقی تابوشکنانه و عبور از مرزها از طریق نهادهای رسمی قضایی برخورد
کرد.

از مشکلات ما فرایند وصله پینه کردن قوانین است. قانون انتخابات نزدیک 53 مرتبه اصلاح شده است. در کتاب «انتخابات در ایران» نوشتم که قانون انتخابات 53 مرتبه دستکاری شده است. اصلاح یک فرایند رو به جلو است اما تغییرات قانون انتخابات در ایران روند رو به جلو نداشت، فقط نزدیک 5 مرتبه حداقل سن رأی دهندگان را دستکاری کردند.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی شاهد دو تفکر در
چارچوب «جهان بینی شهید مطهری» و دیگری «پاسداری از سنگرهای ایدئولوژی آیت الله
مصباح» هستیم. در طول
تاریخ از گذشته تا الان یک جریان فکری در کتاب های حضرت آیت الله مصباح یزدی وجود
دارد. این جریان فکری ممکن است کاملا منطبق بر اندیشه شهید مطهری نباشد یا زاویه
های آن با اندیشه های شهید مطهری معیّن باشد. حالا یک نگرش فکری ممکن است، در
انتخاب مصداقش اشتباه کرده باشد اما این مسئله باعث نمی شود که در نگرش خود تجدید
نظر کند. یعنی حضرت آیت الله مصباح یزدی مصداقی {احمدی نژاد}  را تأیید و این مصداق در مقطعی آسیب
های جدی به نگرش فکری، جامعه و نهادهای رسمی وارد کرد اما آیا آن نگرش فکری تعطیل
خواهد شد؟ خیر تعطیل نخواهد شد در طول تاریخ ادامه پیدا می کند.

یک سئوال هم درباره اصولگرایان بپرسیم. آقای
رضایی سال 88 و آقای قالیباف سال 96 با دلخوری از این جریان فاصله گرفتند، به نظر
شما سرنوشت اصولگرایی چه خواهد شد؟

در یک مقطعی آقایان هاشمی، روحانی، ناطق نوری و
لاریجانی جزء مجموعه اصولگرا بودند. اما دو عامل کنار هم قرار گرفت تا آنها به
اصولگرایی منتقد و معترض شوند. یک عامل کم ظرفیتی درون مجموعه اصوگرایی برای جذب
نیروهای خودش است، دوم ایجاد ظرفیت در مجموعه اصلاح طلبی برای جذب نیروهای نگران
یا آن مجموعه نیروهایی که به اصولگرایی منتقد و معترضند. به عبارت دیگر نه تنها
اصلاح طلبان نیروهای اصولگرا را دفع نمی کنند بلکه آنها را به رهبری نیز می
پذیرند. شاید نگاه اصلاح طلبان تاکتیکی باشد اما هر چه هست مشکلی را از اصولگرایان
حل نمی کند. اصولگرایان هم باید در نوع رویکردشان برای اجتماع و ایجاد ظرفیت درونی،
همواره دنبال منتها الیه ها نگردند بلکه در یک جمعی وقتی کنار هم قرار می گیرند، هرکسی
از تمایلات شخصی اش چشم پوشی کند تا نهایتا یک توافقی به صورت محوری میان مجموعه
ها شکل گیرد. پس هم باید در ایجاد ظرفیت درونی اصولگرایی اصلاحاتی انجام دهند و هم
رفتارها را شاخص پذیر و قابل اندازگیری کنند.

چهار شاخص «وفاداری گفتمانی»، «قدرت
تحلیل و تبیین گفتمان»، «داشتن کمترین آسیب پذیری به لحاظ شخصی و فکری» و «توان
افزودن به عقبه اجتماعی گفتمان» در کنار هم می تواند ملاک انتخاب نامزد جریان
اصولگرا در انتخابات ریاست جمهوری باشد که البته همه این ویژگی ها در افراد یکسان
نیست. البته اصولگرایان همه چیز را قربانی وفاداری گفتمانی از نوع نهایت مطلوب
کردند.

همواره یکی از گله مندی های مرحوم آقای هاشمی این بود که وقتی سیاست های کلی نظام تدوین و توسط مقام معظم رهبری ابلاغ می شود. چرا این امر ولایت در نهادهای رسمی کشور جاری و ساری نمی شود و دنبال راهکاری بود که بتواند این مسئله را حل کند.

در واقع انتقاد شما به جمناست؟

بله، آن هم گفتمانی که بعضا نه گفتمان اصولگرایی
بلکه گفتمانی است که برای اصولگرایی ساخته شده است. برخی دوستانی که در مجموعه
اصولگرایی هستند، بیش از آنکه اصولگرا باشند اصولگرایی را مصادره به مطلوب
کردند. حال آنکه ما نیاز به اصلاح این فرایند داریم.

اینکه افراد به دلیل نارضایتی
و نگرانی بخواهند یک فرایند انشعابی و جدایی را طی کنند راه حل نیست. وقتی افراد اختلاف
شان در بعضی موضوعات 10 درصد است، حل اختلافات 10 درصدی بهتر است تا کنار کسانی
قرار گیرند که اختلاف شان با آنها 40 -50 درصد است. از این منظر معتقدم که نواصولگرایی راه حل نیست،
ایجاد ظرفیت در اصولگرایی راه حل است. اما شاخص هایی باید قرار داد که برای مردم و
افراد حاضر در مجموعه گفتمانی قابل ارزیابی باشد.

اگر نظرات قالیباف در مجموعه جمنا تحمل می شد که
نمی رفت ساز نواصولگرایی بزند؟

هم آنها باید پذیرند و هم او باید کوتاه بیاید. 

27214

محاکمه مردهمسرکش/زن درحالی که چاقوخورده بود به همسایه هاگفت پلیس خبرنکنید،آبرویمان می رود

 

با توجه به آنچه گفته ‌شد، پلیس به خانه مقتول رفت و جسد غرق در خون
رکسانا، زن جوان، را پیدا کرد.

پلیس، رضا -شوهر این زن- را بازداشت و به
اداره آگاهی منتقل کرد. مأموران در ادامه از همسایه‌ها که شاهد این پرونده
بودند، تحقیق و پرس‌وجو کرد، یکی از همسایه‌ها گفت: این زوج با هم اختلاف
داشتند و صداهایی که از داخل خانه‌شان می‌آمد، نشان می‌داد که آنها خیلی
درگیرند. روز حادثه هم سروصدا از خانه بیرون آمد و بعد از چند دقیقه
رکسانا، در‌حالی‌که خون‌آلود بود، از خانه بیرون آمد. ما می‌خواستیم به
پلیس زنگ بزنیم، اما رکسانا مانع شد و گفت اگر این کار را بکنید آبرویم
جلوی خانواده‌ام می‌رود، با برادرشوهرم تماس بگیرید و او را خبر کنید.

سپس
رضا، رکسانا را به خانه برد، آنها جروبحث می‌کردند و رضا داد می‌زد که تو
آبروی من را جلوی همسایه‌ها بردی. بعد از چند دقیقه، دیگر هیچ صدایی نیامد و
بعد هم متوجه شدیم که این زن کشته شده‌ است.

 وقتی از رضا بازجویی شد، به مأموران گفت: مدت‌ها بود که داروی اعصاب مصرف
می‌کردم و حال خوبی نداشتم. دچار بیماری افسردگی بودم. شب حادثه هم با همسر
و فرزندم به میهمانی رفته‌ بودیم، حالم بد شد و به همسرم گفتم داروهایم را
بدهد، اما او گفت صبر کن به خانه برسیم برایت دمنوش آرام‌بخش درست می‌کنم و
حالت بهتر می‌شود. وقتی به خانه رسیدیم من همچنان حالم بد بود و بی‌قرار
بودم. به‌سمت اتاق دخترم رفتم، هنوز نخوابیده ‌بود. به او گفتم چرا
نخوابیده و با او دعوا کردم. دخترم سروصدا و گریه کرد و من هم چند سیلی به
او زدم، همسرم در حمایت از دخترم به من گفت چرا او را زدی و نباید این کار
را بکنی، من هم با همسرم درگیر شدم و گفتم به تو ربطی ندارد. درگیری من و
همسرم بالا گرفت و من به آشپزخانه رفتم و چاقو برداشتم و چند ضربه به پایش
زدم، او بیرون رفت و از همسایه‌ها کمک خواست؛ آبرویم را جلوی همه برد و
حالم بدتر شد، وقتی به داخل خانه آمدیم به او گفتم نباید چنین کاری می‌کرد و
آبروی من را جلوی همه می‌برد. کنترل خودم را از دست دادم، اصلا حالم خوب
نبود، دو ضربه چاقو به شمکش زدم. رکسانا دیگر نفس نکشید و خون همه‌جا را
برداشت، من کمک خواستم ولی کسی نتوانست به او کمک کند.  این مرد درباره
اختلافش با همسرش گفت: ما همیشه باهم درگیری داشتیم؛ سر مسائلی که در
خانواده‌هایمان ایجاد می‌شد، با هم دعوا می‌کردیم. ضمن اینکه مدتی بود که
من بی‌کار شده‌ بودم و سرکار نمی‌رفتم و این موضوع درگیری ما را بیشتر کرده
‌بود.
پس از اعترافات او، خانواده مقتول بازجویی شدند. آنها تأیید کردند که بین
مقتول و شوهرش اختلاف بود و اعلام کردند که خواستار قصاص متهم هستند. 
همچنین با توجه به ادعای متهم درباره بیماربودنش بازپرس او را برای بررسی
روانی به پزشک قانونی معرفی کرد. متخصصان بعد از بررسی متهم اعلام کردند
هرچند او دچار بیماری افسردگی است، اما مسئول اعمال خود است و بیماری‌اش
علت قتل نبوده ‌است.  با تکمیل تحقیقات و شکایت اولیای‌دم پرونده برای
رسیدگی به شعبه ١١ دادگاه کیفری استان تهران ارسال شد. متهم به‌زودی پای
میز محاکمه می‌رود.

 

45302

داستان دراماتیک قلعه‌ای رها شده/ «پریخوانی» در سینماحقیقت

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، «پریخوانی» نام مستندی است به نویسندگی و
کارگردانی معصومه کیانی که روز یکشنبه ۱۹ آذر در قالب یازدهمین جشنواره بین‌المللی سینماحقیقت در سالن
شماره ۲ پردیس سینمایی چارسو به نمایش درآمد و در ادامه، روز پنجشنبه ۲۳ آذر، در سانس
۲۰:۴۵ تا ۲۲:۱۵ نیز اکران خواهد شد.

کیانی در مورد وجه تسمیه نام
«پریخوانی» با مضمون اثرش گفت: «در ادبیات کهن ما، کسی مانند مولوی بارها اصطلاح مردِ
پریخوان یا پیرِ پریخوان را به کار برده است. کسی که پریخوانی می‌داند، می‌تواند
جن، پری و ارواح را فرا بخواند. پریخوانی رویت موجودات غیرزمینی و انتزاعی است. در «پریخوانی» نیز ما با قلعه‌ای نیمه ویران
مواجه بودیم که آدم‌های بسیاری در دوران‌های مختلف، آن‌جا نفس کشیده بودند و نواها
و نجواها و صداهایشان جا مانده بود.»

او ادامه داد: «از سوی دیگر،
سرگذشت قلعه، تاریخش و حتی بنای آن، پیدا و ناپیدا بود. پس ما باید به نوعی
پریخوانی رو می‌آوردیم و شخصیت‌هایی را که اکنون انتزاعی‌اند، به زمان حال می‌رساندیم.»

کیانی در مورد دشواری‌های
ساخت مستندهای تاریخی هم گفت: «ساخت مستندهای تاریخی دشواری‌های خاص خود را دارد،
چرا که باید بر پایه‌ پژوهش‌هایی دقیق استوار شده و کوچکترین تناقضی با تاریخ
نداشته باشد. متاسفانه گاهی ذهن ما چون به فضاهای شناخته شده عادت کرده، صرفا ساختارهای
گزارشی را برای چنین مستندهایی می‌شناسد. ساختارهایی که در آن‌ها با حضور یک کارشناس
یا مطلع، دقیق بودن مطالبی که مستندساز ارائه می‌کند،‌ تایید و تشریح می‌شود اما
باید توجه داشت که ما با مدیوم سینما مواجهیم و نه کتاب و مقاله پژوهشی و با چنین
نگاهی، بی‌نهایت ساختار برای ارائه مضامین مختلف و حتی تاریخی می‌توان پیدا کرد.»

او در مورد آن‌چه در مستند
«پریخوانی» می‌بینیم توضیح داد: «در ساخت این فیلم با بنایی به جای مانده از دوران
کهن روبه‌رو بودیم که بخش‌های بسیاری از آن در طول سال‌ها از بین رفته بود، به
همین دلیل اگر ساختار گزارشی را انتخاب می‌کردیم، نمی‌توانستیم انتظار داشته باشیم
که اندوهی از گذشته‌ این قلعه در خاطر مخاطب بر جای بماند. در حالی که در ساختار
کنونی‌اش، دراماتیک‌ترین اتفاقات تاریخی قلعه به تصویر کشیده شده‌اند؛ خون‌هایی که
ریخته شده، آدم‌هایی که کور شده‌اند، مغولانی که در را نگشوده‌اند و مردمانی که
خیانت کرده‌اند.»

او در پایان گفت: «این فیلم
گذشته قلعه‌ را به تصویر می‌کشد اما نه از دیدی تاریخ‌‌نگارانه، بلکه با ساختار و
شیوه‌ای روایی که به نوعی خواب‌گردی در قلعه می‌انجامد. ما از همه اتفاقات تاریخی می‌گوییم اما نمی‌گوییم قلعه کجاست، حتی
به تعمد، نام امروزش را نمی‌گوییم و به سراغ چیزهایی می‌رویم که نشنیده یا کمتر
شنیده‌ایم. این قلعه نماد ناخوانده‌های
تاریخ ماست. نامش می‌تواند هر چه باشد، مهم رویدادهایی است که ما نخوانده‌ایم‌شان
و نمی‌خوانیم‌شان. ما از این قلعه فقط نامش را می‌دانیم.»

در خلاصه داستان این مستند
آمده است: «خواب‌گردی در هزاره‌های گمشده‏ قلعه‌‌ای تو در تو… روزگاری شهری کهن
بود، روزگاری معبدی؛ پلکانش تا نور… روزگاری دژی مستحکم… خشت‏‌هایش هخامنشی،
بامش اشکانی، برج‌هایش ساسانی؛ بر فراز تپه‌ای عیلامی… مردمانش رفتند…»

عوامل مستند «پریخوانی»
عبارتند از معصومه کیانی (پژوهش و کارگردانی)، مجید قربانی‌فر (مدیر تصویربرداری)،
حسین باباخانی (صدابردار)، معصومه کیانی (تدوین)، حسین قورچیان (صداگذار)، حامد
باقری‌تنها (راوی)، مجتبی تقوایی، هومن قویدل (آهنگساز)، سهیل عبدالله‌پور، محسن
خانی، امیرحسین صدرایی (گروه تصویر)، معصومه کیانی (نویسنده گفتار متن)، سیمین‌السادات
داوودی، بهنام حق‌پرست (دستیار کارگردان)، سیدمحمدعلی جلال‌زاده (مدیر تولید)، حسین
صمیمی (جلوه‌های ویژه)، استودیوی مجدوفایی (تصحیح رنگ)، حسن شرف‌الدین (مترجم
فارسی به انگلیسی)، بهنام حق‌پرست، سیمین‌السادات داودی (عکاس)، معصومه کیانی (تهیه‌کننده).
محصول مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی.

58242

داوطلبانی که برای سرگرم کردن کودکان زلزله‌زده آمده‌اند: نگران بچه‌هاییم

فهیمه حسن‌میری: دمپایی‌های گِلی‌‌شان را جلوی در از پا می‌كنند، با خوشحالی وارد می‌شوند و با صدای بلند سلام می‌كنند. چند نفرشان چكمه و كفش دارند، توانسته‌اند از كمك‌هایی كه می‌رسد كفش‌هایی بردارند كه به پایشان كوچك و بزرگ است، اما هر چه هست، از برفی كه این روزها رسیده و همه‌جا را گل‌آلود كرده نجاتشان می‌دهد.

بعد از زلزله كرمانشاه كه روستاهای زیادی را از محرومیت قبلی‌شان هم محروم‌تر كرد، در كنار كمك‌های مادی كه به این منطقه رسید، عده‌ای هم به این كمك‌ها بسنده نكردند، آنها كه فكر می‌كردند باید كودكان را از این بحران نجات داد و به فكر سلامت روانشان بود، از راه‌های دور و نزدیك خودشان را رساندند تا روزهایشان را صرف خنداندن و شاد كردن بچه‌ها كنند؛ بچه‌هایی كه حالا هرچند بعضی از اعضای خانواده‌شان را از دست داده‌اند، اما عموها و خاله‌های جدیدی پیدا كرده‌اند كه به عشق این بچه‌ها در غربی‌ترین نقطه كشور زندگی می‌كنند، در شرایط سخت و بحرانی، سرما و برف و باران، زندگی در چادر و كانكس.

در كنار كانكس‌هایی كه خانواده‌های روستاهای زلزله‌زده را در خودشان جا داده‌اند، در بعضی روستاها كانكس‌ها یا چادرهایی هم هست كه بچه‌ها به عشق آنها می‌خوابند و بیدار می‌شوند؛ كانكس‌هایی كه با اسم‌های مختلف و از طرف گروه‌های داوطلب مردمی اداره می‌شود تا غم شرایطی كه پیش آمده را از بین ببرد و به كودكان امید و لبخند هدیه كند.

یكی از این كانكس‌ها كه كنارش را اسباب‌بازی پوشانده و با نوشته‌های بزرگ و كوچك، به بچه‌ها و خانواده‌هایشان نوید می‌دهد كه می‌توانند از یك مهدكودك و فضایی برای آموزش و شادی برخوردار باشند، كمپ هیواست؛ در روستای كوییك‌حسن كه تخریب زیادی را در جریان زلزله هفت ریشتری كرمانشاه به خودش دیده.

كسانی كه در این كمپ فعالیت می‌كنند، نیروهای داوطلب هستند، می‌گویند در ازای راه دوری كه آمده‌اند و شرایط سختی كه تحمل می‌كنند، چیزی دریافت نمی‌كنند جز صدای قهقهه بچه‌ها، كه برایشان كافی‌ست.

مرفه بي‌درد نيستيم

خسرو آذربیگ یكی از افرادی است كه سابقه فعالیت در حوزه كودك را هم دارد و كوییك‌حسن، تنها شرایط بحرانی نیست كه برای شاد كردن بچه‌ها به آنجا قدم گذاشته: حدود سیزده سال است که سفر می‌کنم و با بچه‌ها کار می‌کنم. در کشورهای مختلفی بودم و سابقه همکاری با یونیسف را هم دارم. بعد از زلزله اخیر كرمانشاه هم به اینجا آمدم تا هرکاری که می‌توانم برای این بچه‌ها انجام دهم؛ با بچه‌ها نقاشی و موسیقی کار می‌کنم و فعالیت‌هایی مانند کتابخوانی و قصه‌گویی. در زلزله ورزقان هم حضور داشتم. سال گذشته حدود پنج ماه در سیستان و بلوچستان بودم، مدتی قبل از آن هم چند ماه در کردستان بودم و حدود پنج ماه هم در آبادان، پنج ماه هم در نپال بوده‌ام و حالا هم قرار است با مردم كرد كشورمان زندگی كنم.

همه اینها شاید از این نشات می‌گیرد كه این فعال اجتماعی، روزهای سخت كودكی خودش را از یاد نبرده و طعم محرومیت هنوز زیر زبانش است: من خودم کودکی پرمشقتی داشتم و به دلیل درگیر بودن با مسایل جنگ،‌ خاطرات تلخی از آن دوران و محرومیت‌هایی كه داشتیم به یاد دارم، بنابراین فكر می‌كنم وظیفه‌ام به عنوان یك بزرگسال این است كه از بچه‌ها در برابر خطراتی كه روح و روانشان را تهدید می‌كند، تا جایی كه در توانم باشد، محافظت كنم.

او البته برخلاف بقیه كه مدت كوتاه‌تری را در اینجا سپری می‌كنند و دوباره به خانه‌هایشان برمی‌گردند، آمده است كه بماند، می‌گوید دست‌كم یك سال‌: بعضی از افراد برای با خبر شدن از وضعیت زلزله‌زده‌ها و ارضای حس كنجكاوی به این مناطق می‌آیند، به عنوان كسی كه تجربه حضور در این شرایط در مناطق مختلف و اثرگذاری این حضور بر بچه‌ها را دیده‌ام، خواهش می‌كنم به صورت خودسرانه اقدام به کمک حضوری نکنند و اگر می‌آیند، وقت بگذارند و برای مدت بیشتری بمانند نه این كه تنها چند روز اینجا باشند و بروند، این كار باعث می‌شود بچه‌ها به آنها عادت کنند و با رفتنشان و از بین رفتن امكاناتی كه برایشان فراهم بوده، تاثیر منفی بدی روی روان بچه‌ها گذاشته شود. من خودم قصد دارم حداقل یک سال اینجا بمانم. در این یک سال می‌خواهم گروه موسیقی راه بیندازم و به بچه‌ها آوازها و سازهای گوناگون محلی را آموزش بدهم، مخصوصا ساز دف كه در این منطقه كاملا شناخته‌شده و پرطرفدار است.

همه اینها این سوال را به وجود می‌آورد كه او و چنین داوطلب‌هایی، مرفه بی‌درد هستند؟ پاسخ این فعال حوزه كودك این است: اتفاقا من كم‌رفاه پردرد هستم. اما از آنجا كه تصمیم ندارم زندگی مرفهی داشته باشم، همین كه در لحظه زندگی می‌كنم و از بودن كنار این مردم احساس خوبی دارم برایم كافی است. در روز حدود پنجاه كودك اینجا می‌آیند و ما آنها را سرگرم می‌كنیم و آموزش می‌دهیم. من برای دل خودم اینجا هستم و این احساس رضایت را با هیچ چیز دیگری عوض نمی‌كنم. در این مدت هم اینجا کار و کسب درآمد می‌كنم، کیف‌دوزی انجام می‌دهم و درآمدم از این راه است. مهم درآمد نيست، چيزي كه الان براي من و امثال من مهم است، وضعيت بچه‌هاست.

بچه‌ها گوش شنوا مي‌خواهند

فاطمه بهنامجو یكی دیگر از داوطلبانی است كه همراه با چند مددكار دیگر، همراه با ونی كه روی آن نوشته شده اورژانس اجتماعی، روستا به روستا می‌چرخد و با دادن اسباب‌بازی، لوازم‌التحریر و لباس‌های گرم، بچه‌ها را برای دقایقی هم كه شده، از غمی كه گریبانگیرشان شده دور می‌كند. امدارسانی آنها البته به اهدای كمك‌های مالی منحصر نمی‌شود، آنها خدمات دیگری هم به كودكان زلزله‌زده ارائه می‌كنند مثل حرف زدن با آنها و شنیدن حرف‌هایشان: به بیشتر از 10 روستا سر زده‌ایم، اولین برنامه ما این بود كه خانواده‌ها را ببینیم، نیازهایشان را بپرسیم و آنهایی را كه فوریت‌هایی مانند نیازهای پزشكی یا روانپزشكی دارند شناسایی كنیم و به این نیازها پاسخ بدهیم. با توجه به شرایط بحرانی كه منطقه داشته، كمك‌رسانی‌ها خیلی خوب بوده و حالا نیازهای ابتدایی مردم تقریبا پاسخ داده شده اما همه‌چیز اینها نیست، آنها دیگر حالا نگران غذا و پوشاك نیستند، نگران سرپناه هستند و در عین حال غم و اندوهی كه بر اثر این اتفاق برایشان به وجود آمده، باید مورد التیام قرار بگیرد.

او كه مددكار اجتماعی است و می‌گوید از طرح محب بهزیستی آمده، تاكید می‌كند: بسیاری از مردم حتی فرصت این را پیدا نكرده‌اند كه در غم از دست دادن عزیزانشان سوگواری كنند، این مساله می‌تواند عواقبی در به خطر افتادن سلامت روان آنها داشته باشد، بسیاری از كودكان درك درستی از وضعیتی كه پیش آمده ندارند و لازم است به آنها گفته شود كه چرا از خانه‌ها به چادر و كانكس رسیده‌اند و چرا اعضای خانواده‌شان را از دست داده‌اند.

او در حالی كه به چند نفر از بچه‌ها كه در حال بازی هستند اشاره می‌كند، می‌گوید: در روستاهایی كه بیشتر اقوام زنده هستند و پیوستار اجتماعی حفظ شده، خانواده‌ها و به تبع آنها كودكان، آسیب‌های روانی كمتری دیده‌اند، اما كودكانی را هم داریم كه خانواده‌هایشان را از دست داده‌اند و نیازمند مداخلات روانی و اجتماعی هستند. استرس پس از حادثه در كمین كودكان زلزله‌زده است و اگر این مداخلات روانی به موقع انجام نشود، آنها بزرگسالی سختی خواهند داشت، بنابراین درست است كه اتفاقات و سوانح طبیعی دست ما نیست و چنین زلزله‌هایی رخ می‌دهد، اما مدیریت شرایط مردم و توجه به سلامت روان آنها خارج از توان نیست، نیروهای داوطلب و آموزش‌دیده زیادی هستند كه حاضرند در این شرایط به كمك مردم زلزله‌زده بیایند و در شرایطی كه خانواده‌ها درگیر تامین نیازهای اولیه‌شان هستند، به بازی و آموزش بچه‌ها بپردازند و شنونده حرف‌هایشان باشند كه استرس و ترسی كه دارند برون‌ریزی شود.

این مددكار اجتماعی هم البته به خطری كه توجه ناگهانی و موقتی به كودكان مناطق محروم دارد اشاره می‌كند: این كه این بچه‌ها در مقطعی مورد توجه زیاد قرار بگیرند، از همه جا برایشان هدیه فرستاده شود، چند روز افرادی بیایند و آنها را سرگرم كنند و بعد همه‌چیز فراموش شود، نه تنها كمكی به آنها نیست بلكه می‌تواند اثرات جبران‌ناپذیری را بر روحیه این كودكان و حتی بزرگترها به جا بگذارد. بنابراین راهكاری كه باید وجود داشته باشد این است كه این خدمات، متناوب باشد و با یك برنامه‌ریزی منسجم و درازمدت انجام بگیرد تا زمانی كه رفته‌رفته، شرایط این خانواده‌ها به روال عادی برگردد. معلوم نیست این شرایط بحرانی چه زمانی تمام شود، شش ماه دیگر، یك سال دیگر، یا مدتی كمتر و بیشتر، آنچه مهم است این است كه هیجان‌زدگی در كمك‌رسانی وجود نداشته باشد و كمك به مردم این منطقه، اعم از حمایت‌های مادی یا روانی، تداوم بیشتری داشته باشد.

اين مددكار اجتماعي اینها را می‌گوید و بعد سوار ون می‌شود، برای رسیدن به روستایی دیگر و گوش شنوا بودن برای بچه‌هایی دیگر كه منتظرند برای كسی، واقعه‌ تلخی را كه آن شب پاييزي كه خانه‌شان لرزيد تجربه كرده‌اند بازگو كنند.

47234