شکاف در دموکراسی برزیل

برزيل كشوري است كه سابقه دموكراتيك بالايي دارد. پس از حكومت نظاميان بر اين كشور در دهه‌هاي 60 و 70 ميلادي به اين طرف دموكراسي در اين كشور تا حد زيادي نهادينه شده است. حتي پيش از حكومت نظامي‌ها نيز يك خواستگاه خوب حزبي در اين كشور وجود داشت و احزاب مختلف از چپ، راست و معتدل در عرصه سياسي برزيل فعاليت مي‌كردند. اما پس از حضور نظاميان در اين كشور فضاي فعاليت اين احزاب كمرنگ‌تر شد. اما حضور نظاميان در برزيل به مانند شيوه ساير كشورهاي امريكاي لاتين نبود. آنها نتوانستند اختناق و ديكتاتوري نظامي شديدي را بر برزيل اعمال كنند.

در برخي كشورهاي حوزه امريكاي لاتين مانند پاراگوئه، شيلي، گواتمالا و حتي آرژانتين، وضعيت حكومت نظاميان بسيار وخيم بود و نظاميان با اختناق و خشونت بسيار زيادي بر اين كشورها حكومت مي‌كردند، اما در برزيل شرايط متفاوت بود. در برزيل نظامي‌ها آنچنان كارنامه سركوب گسترده در مقايسه با ساير كشورهاي همانند خود ندارند، هرچند كه همان مقدار سركوب محدود نيز قابل توجيه نيست.

بنابراين پس از حكومت نظاميان بر برزيل، بحث‌هاي دموكراتيك در كشور شكل مي‌گيرد و روند براي شكل‌گيري يك جمهوري دموكراتيك آغاز مي‌شود و يك دموكراسي نهادينه شده در كشور به وجود مي‌آيد. اما انتخابات اخير را مي‌توان يك شكاف در دموكراسي اين كشور دانست، زيرا اگر بخواهيم دموكراسي را يك بررسي عميق داشته باشيم، يكسري مزايا و يكسري معايب دارد. معايبي كه دموكراسي دارد، اين است كه اكنون شاهد رشد احزاب بسيار گسترده‌اي در اين كشور هستيم. از طرفي ديگر برزيل يك كشور حزب سالار است و در آنجا احزاب اصلي و ائتلاف‌ها بسيار تعيين‌كننده هستند و حتي برزيل را مي‌توان كشور ائتلاف‌ها ناميد.

اما اگر بخواهيم در خصوص گرايش مردم برزيل از چپ ميانه به راست افراطي نيز سخن بگوييم، بايد گفت كه كارنامه لولا داسيلوا در دوره رياست‌جمهوري 8ساله خود بسيار قابل قبول بود و توانست در اين دوره فقرزدايي جدي در برزيل صورت دهد. اما نبايد فراموش كرد در كنار اين اقدامات گسترده، فسادهاي گسترده‌اي نيز به وجود آمده است. از همين رو شاهد آن هستيم همان‌گونه كه دموكراسي و تحزب در برزيل پيشرفت داشته به همان نسبت نيز بحث‌هاي فساد نيز بسيار گسترده بوده است، زيرا سياستمداران برزيلي در برخي مقاطع فساد را نيز ايراد نمي‌بينند.

آنها تشبيهي در خصوص فساد دارند كه آن را به مانند گريس داخل چرخ مي‌دانند كه مي‌تواند توسعه در كشور را بهبود ببخشد. بنابراين فساد از منظر افكار عمومي بسيار مهم است. هرچند كه براي سياستمداران فساد چندان مهم نباشد، اما افكار عمومي نگاه خاصي به اين موضوع دارند و مردم برزيل نيز از اين قاعده مستثني نيستند. آنها به طور مدام در حال نظاره بحث‌ها و دعواهاي سياسي اخير در برزيل هستند. اكنون شرايط به جايي رسيده كه يكسري مولفه‌ها در برزيل بسيار مهم شده است. يكي بحث فساد و ديگري خشونت‌هاي داخلي در برزيل است. اين اتفاق را مي‌توان شكافي دانست كه از دموكراسي در برزيل بيرون زده است و دموكراسي نتوانسته نظارت‌هاي لازم را در دستگاه‌هاي اداري برزيل را اعمال كند. ب

نابراين گرايش و اقبال مردم به فردي كه براي بهبود اين شرايط سخن مي‌گويد، بيشتر است. حكومت چپگراها در اين سال‌ها نتوانسته نظارت كافي را در اين زمينه داشته باشد. برزيل هم ساختاري دارد كه اگر زماني متمايل به چپ بود اكنون متمايل به راست افراطي شود جاي تعجب داشته باشد. اكنون نيز آقاي بولسانارو كه پيروز دور اول انتخابات رياست‌جمهوري برزيل شده چند ويژگي مهم دارد كه مورد اقبال عمومي قرار گرفته است. يكي از آنها اين است كه نظام ديكتاتوري سابق را نوستالژي از نظم مي‌داند، زيرا خود او نيز در دوره‌اي نظامي بوده است و معتقد است كه بايد با الگو گرفتن از يك سيستم نظامي بتوانيم يك نظم را مجدد به برزيل بازگردانيم، زيرا در حال حاضر شيرازه حكومت در برزيل زير سايه حكومت چپ‌ها گسسته شده و بولسانارو مدعي است كه مي‌تواند اين نظم را بازگرداند. در حال حاضر نيز با 46 درصد رايي كه آقاي بولسانارو در دور اول انتخابات به دست آورده به‌طور قطع مي‌توان گفت كه در دور دوم پيروز قطعي انتخابات خواهد بود.

شعارها و وعده‌هايي كه بيشتر موجب موفقيت آقاي بولسانارو شد نيز بحث مبارزه با فساد بود. اكنون در داخل برزيل نيز يك وضعيت دوقطبي وجود دارد كه اين شرايط بيشتر به نفع آقاي بولسانارو تمام شد و بحث‌هايي كه مطرح مي‌كند مهم‌ترين بحث آن مبارزه با فساد است و هرجا اين شعار را مطرح كنيد مورد اقبال عمومي قرار خواهد گرفت.

همچنين بحث مشابهت بولسانارو با دونالد ترامپ رييس‌جمهور ايالات متحده مطرح است. ترامپ اكنون پديده است كه از منظر داخلي كشور خودمان شاهد تحقير وي توسط بسياري از كشورها و عدم اقبال عمومي به او هستيم. اما در برخي كشورها واقعيت آن است كه ترامپ به عنوان نماينده بخشي از مردم امريكا مورد اقبال است. گاهي ممكن است در اين زمينه رسانه‌ها تاثير چنداني در انتخاب‌ها و نگرش افراد نداشته باشند. ترامپ از آنجايي كه تمركز بيشتري روي مباحث اقتصادي گذاشته و شعار امريكا اول را پيگيري مي‌كند، يك اقبال عمومي را در داخل امريكا به وجود آورده است، زيرا مردم در مواردي بيش از رسانه‌ها به تبليغات نگاه مي‌كنند.

بنابراين بخشي از بدنه افكار عمومي برزيل به اين موضوع نگاه مي‌كند. افرادي كه علاقه‌مند به حمل اسلحه و حفظ كيان خانواده، ملي‌گرايي قوي و مخالفت با چپ‌ها اقبال عمومي را به آقاي بولسانارو خواهند داشت.

اما در خصوص رقيب آقاي بولسانارو يعني آقاي فرناندو حداد كه مورد حمايت رييس‌جمهور سابق برزيل بود بايد گفت، زماني كه آقاي داسيلوا دستگير شد به هر حال سوال‌هاي متعددي براي مردم ايجاد شد. هر چند آقاي داسيلوا در حوزه‌هاي مختلفي موفق بوده و توانسته به اقتصاد كشور رونق دهد هرچند كماكان فرد محبوبي است، اما براي بسياري در خصوص پرونده‌هاي فساد، سوال ايجاد شد و افشاگري‌ها نيز همگي بر راي مردم تاثيرگذار بود. آقاي حداد هم هرچند شهردار سائوپائولو بوده اما شخصيت چندان شناخته شده‌اي در برزيل نيست.

از همين رو مردم به سمت يك تغيير نگرش رواني سوق پيدا كردند، زيرا افكار عمومي وقتي به سياستمداران نگاه مي‌كنند تمايل بيشتري به افرادي دارند كه به سمت تغييرات جديد پيش مي‌روند.

از همين رو يكي از اصلي‌ترين دلايل عدم اقبال به سمت آقاي حداد تغيير نگرش ميان مردم برزيل بوده است. حتي در شرايط كنوني با جسارتي كه آقاي بولسانارو وارد عرصه رقابت انتخاباتي برزيل شد و پس از سوءقصدي كه به ايشان صورت گرفت، محبوبيت وي را افزايش داد و شايد حتي اگر آقاي داسيلوا به عرصه مي‌آمد نيز توان رويارويي با او را نداشت، چرا كه آقاي داسيلوا حرف‌ها و كارهايي را كه مي‌توانسته در اين سال‌ها انجام دهد، انجام داده و شايد حرف جديدي نداشته باشد. به هر حال حوزه چپ و راست طرفداران خاص خود را دارد. اكنون جامعه برزيل بيشتر نياز به يك تحول دارد و مردم اكنون اين تحول را در آقاي بولسانارو مي‌بينند.

منتشر شده در روزنامه اعتماد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *