داستانک رمضان ۱۴/ رفقای قدیم

وارد حیاط امامزاده شد. دوستانش نشسته بودند سر سفره افطار و منتظر او … پاهای مصنوعی‌اش را با زحمت کند و نشست سر سفره کنار همرزمان شهیدش.

57243

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *